تارم زمین


+ مهمانان تارم زمین

در بحبوحه انقلاب مشروطیت ودسته بندی گروهی وایلی در فارس و تفوق نسبی قوام الملک ها بر عشایر موجبات کوچ اجباری طوایف بوجود آمد در همین راستا طایفه دولخانی در جنوب غربی دشت تارم زمین ، درز وسایبان سکنی گزیدند . پس از جنگ جهانی دوم و تغییرات عدیده حکومتی با درایت و وساطت زبیده خاتون همسر با تدبیر علیرضا خان کلانتر متوفای تارم راهدار بیک دولخانی پس از دریافت تامین از حاکمیت با این خانواده وصلت نموده و فرخنده خاتون دختر علیرضا خان را که همسرش سید علی سجادیان در حادثه ای از دست داده بود به همسری گزید.

بخشی از ماوقع درکتاب تاریخ ایل نفر نوشته رسول احمد لو به رشته تحریر در آمده است:

طارم در گذشته به منطقه وسیع وحاصلخیزی اطلاق میشده که قسمت اعظم شهرستان حاجی آبادرا در برگرفته وعلاوه بر حاصلخیزی از موهبت قرارگرفتن در شاهراه مواصلاتی بندرعباس- شیراز-کرمان برخوردار بوده است.در گذشته طارم جز بلوک سبعه محسوب می شده که سرپرستی آن بر عهده خاندان نصیر خان لاری بوده است . با سقوط سلسله نصیر خانی وروی کار آمدن خوانین گراش در عصر ناصرالدین شاه ، منطقه طارم را خاندان صولت پور با پرداخت مالیات سالیانه به دولت از حوزه حکومتی لارستان خارج نموده وخود بر آن سلطه یافتند. سابقه آشنایی دولخانی ها با خاندان صولت پور به عصر مشروطیت وزمانی که علیرضا خان سرپرست این خاندان بود باز می گردد . پس از وفات علی رضا خان در اوایل دهه 1300 ه .ش همسرش زبیده خاتون سرپرستی این منطقه را به عهده گرفت.زبیده خاتون با تدبیر خود از تاراج املاک خاندانش جلوگیری کرد وبا تدبیر وسیاست به یکی از متنفذین منطقه تبدیل شد.

زبیده خاتون پس از اطلاع از حضور دولخانی ها در طارم وملاقات با آنها ، در دیدار با بخشدار تارم وحاجی آباد ومکاتبه با دولت مرکزی از آمادگی سردار بیگ برای مذاکره واخذ تامین سخن گفت . سردار بیگ دولخانی با توجه به خیانتها وخلف وعده های فراوان رژیم پهلوی در موارد مشابه اعتمادی به این وعده ها وتامین نامه های قوای دواتی را نداشت موضوع را با زبیده خاتون در میان گذاشته وشرط اصلی مذاکره را گرفتن تامین از شاه ایران دانست . زبیده خاتون بعداز رایزنی های فراوان با مقامات دولتی وگرفتن تضمین های لازم مقدمات تامین گرفتن را فراهم کرد.مقرر شد سرهنگ سیاه پوش فرمانده وقت قشون کرمان با حضور در دهستان طارم ومذاکره رودررو با مبارزین به آنها تعهد کتبی مبنی بر امان ماندن آنها بدهد.

پس از آن که بردند به اردو کمین              برفتند به سوی طارم زمین

به طارم برفتند در چند ماه                      شدند با تهمتن کنون آشنا

زبیده با اسم خود نی توزن                    زمردان بود سر آن شیر زن

به آن کار سردار تحسین کرد                  برایش تقاضای تامین کرد

شجاع بانوی اعظم با وقار                     به شد مانع از جنگ آن نامدار

زنی با خرد مملو از هوش بود                تماسش به تیمسار سیاه پوش بود

بگفتا به تیمسار آن شیر زن                  به سردار صحبت کنم خویشتن

کنم منع او ، من زجنگ وجدال               که تامین گردد و نبیند زوال

زمانی که تامین می خواستند              به طارم زمین مجلس آراستند

که تیمساربود و دوصد استوار                شدند در مکانی کنون برقرار

چو سردار بیامد به مجلس نشست        طلسم بود گویی که آنجا شکست

که قارداش بود ونبی آن زمان                 دوده تیر در شال کردند نهان

که سردار بگفتا به یاران چنین                کنید در کناری مصمم کمین

اگر قصدشان کشتن من                        ویا بستن وبردن من بود

مرا زنده مگذار ای غمگسار                    دگر زنده ماندن نیاید به کار

راهداربیگ دولخانی در کهنسالی

درنهایت با انعقاد قرار تامین و بعدها خریداری اراضی دشت کنار این خاندان درمنطقه جنوب غربی دشت تارم زمین مستقرگردیده و راهداربیگ پس از درگذشت عمویش سرداربیگ سرپرستی طایفه را عهده دار و موجبات امنیت و رفاه این بخش را فراهم آورد .واما شرح دلاوریهای راهدار بیگ همیشه ورد زبان اهالی تارم زمین خواهد ماند.هم اکنون فرزندان راهداربیگ با ادغام در فرهنگ تارم زمین و بندرعباس با خوشنامی روزگار می گذرانند . چکامه سورده شده بخشی از سروده های ایرج دولخانی است که امیدواریم مجموعه آن به زیور چاپ آراسته شود.

نویسنده : تارم ; ساعت ۳:٥۳ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٤/۸/۱
comment نظرات () لینک

+ ناامنی در تارم زمین بهانه دخالت بیگانگان در جنوب

ایل بهارلو که از گماشتگان قوام الملک محسوب می شد،سهم زیادی در ناامنی بنادر جنوب بر عهده داشت.تهاجمات مکرر آن ها به بندرعباس ودیگر نواحی جنوب،علاوه بر ناامن ساختن منطقه،زمینه حضور ودخالت انگلیسی ها را در جنوب ایران فراهم می ساخت .چنانکه آن ها به بهانه حفاظت از جان ومال اتباع خود بارها اقدام به پیاده کردن نیرو در این صفحات کردند.

کاروان سایکس در گذر از تنگ زاغ مرکز اصلی راهزنان 1291ش /بعدها در همین مکان پاسگاهی به نام پرعابدین جهت حفظ امنیت برقرار گردید

انتشار خبر تهاجم گروهی از اشرار بهارلو به سرکردگی علیقلی بیگ به بندرعباس ، نه تنها موجب وحشت ونگرانی اهالی گردید بلکه جاده بندرعباس به کرمان را نا امن وانتقال مال التجاره درجاده مزبور را موقتا متوقف ساخت.این مسئله با واکنش مقامات انگلیسی منطقه روبه رو گشت، به طوری که با درخواست کاپیتان ری،کنسول انگلیس در بندرعباس،کشتی جنگی فاکس در 26 آگوست 1911 م/ ،وارد بندر گردید . با وجود استعداد اندک نایب الحکومه وناتوانی وی در سرکوبی اشرار،ملاقاتی که میان وی،اعتضاد حضرت،با کاپیتان ری،کنسول انگلیس روی داد،نایب الحکومه ضمن تکذیب شایعه تهاجم اشرار،خود را بی نیاز از کمک نیروهای انگلیسی دانست وخواستار خروج فوری کشتی جنگی فاکس از آب های خلیج فارس گردید . با وجود خروج کشتی فاکس از آب های بندرعباس ودر حالی که نایب الحکومه سعی داشت مقامات انگلیسی وهمچنین اهالی را از وجود امنیت مطمئن سازد،حمله علیقلی بیگ ویارانش را به کاروانی در جاده بندرعباس –کرمان،تمام برنامه های نایب الحکومه را خنثی ساخت.این امر باعث شد تا کنسول انگلیس به بهانه محافظت از اتباع خود،دستور اعزام نیرو به بندرعباس ر اصادر کند.

اگر چه تلاش های نظام السلطنه که از اوایل سال 1011م/ به عنوان والی وارد فارس شده بود،به خصوص اقدام وی  برای اعزام اردویی مرکب از یک فوج وعده ای سوار وتوپخانه برای تنبیه اشرار عرب وبهارلو توانست تا حدودی امنیت راه های تجاری را تامین نماید،اما پس از مدتی راه های جنوب بر اثر شرارت های اشرار مزبور مجددا نا امن گردید.دریکی ازتهاجمات،گروهی از بهارلو به سرکردگی علیرضا طارمی در 20 مارس 1911م/ با حمله به کاروانی در جاده کرمان به بندرعباس، اموال کاروان مزبور را که متعلق یه تجارتخانه کاستلی ایتالیایی بود به سرقت بردند.بلافاصله سفارت ایتالیا در مراسله ای که به وزارت خارجه ایران ارسال کرد،با اعتراض به اغتشاش ونامنی جاده مزبور،خواستار استرداد اموال مسروقه گردید.وزارت امور خارجه نیز در نامه ای که در 30 آپریل 1911م ،به وزارت داخله فرستاد، با ذکر اهمیت این موضوع وبه خصوص خسارت زیادی که از این طرق متوجه اولیای دولت خواهد شد ،خواستار اقدامات لازم آن وزارت در خصوص دستگیری سارقین واسترداد اموال مزبور گردید.

انگلیسی ها در گهکم 1291

آگوست 1912م/ ، بندرعباس ونواحی اطراف ان بار دیگر شاهد حملات گروهی از ایل بهارلو بود.آن ها ضمن ایجاد نا امنی واغتشاش،اموال زیادی از اهالی را نیز به سرقت بردند .کنسول انگلیس در مورد حملات آن ها چنین گزارش داد :

بهارلوها به گمرک بندرعباس که نزدیک رودخانه میناب بود حمله برده،صاحب منصب گمرکی را کتک زده،هشتصد تومان پول نقد وشش قبضه تفنگ از گمرک به سرقت بردند،احشام زیادی چاپیدند که مقداری از آن ها مال رعایای انگلیس بود.

(خلیج فارس انوری)

نویسنده : تارم ; ساعت ۸:٤٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/۱۱/٢٢
comment نظرات () لینک

+ پرسه در تاریخ

در تارم کهنه ودر جوار کشتزاران حاصلخیز بنایی تاریخی استواریش را به دست فرسایش و اضمحلال می سپارد.

آرامگاه سیدحمدی .این نامیست که عامه آنرا سینه به سینه برای ما به یادگار گذاشته اند اما با جستجو در متون تاریخی به کرات از او به عنوان پدر دوتن از صاحبان اثر و تذکره نام برده میشود.

1- سید علی بن حمدی که در حوالی سالهای 970 هجری شمسی میزیسته و صاحب تذکره " تحفه المحبین "است که به شرح حال ومسافرت و فرزندان شاه سیف الله قتال عارف نامی قرن ششم می پردازد .سید ابراهیم سید خلیل این کتاب را نثر به نظم در می آورد .ظاهراً اصل این کتاب نزد شخصی بنام آقای سید عبدالرحیم مصطفوی خلوری در امارات متحده نگهداری میشود.

2- سیدزین الدین علی ثانی بن حمدی مشهور به دیوانه و صاحب اثر " تحفه الراغبین "که در جنوب دشت تارم زمین و در سر راه آبگرم حضرت بی بی مدفون است .

                                                            آرامگاه سید حمدی در تارم کهنه

 این بنا درسال حدود 950 شمسی بنا به دستور جلال الدین خان حاکم لارستان یا شاه ابراهیم خان احداث گردیده .در آن سال لارستان با کمبود شدید باران مواجه بوده و حاکم با پناه بردن به مقبره شاه سیف الله قتال دعایش اجابت میشود و دستور میدهد بر مزار همه اعقاب قتال در همه جا بارگاهی ساخته شود .که البته در مورد سید حمدی شاید به پاداش تلاش فرزندش سیدعلی بن حمدی که در جمع آوری تاریخچه زندگی قتال کوششی فراوان کرده بود این امر صورت گرفته است.

در صحن درونی این آرامگاه قبر سیدحمدی بعلت فرسایش قابل تشخیص نیست . اماتعداد زیادی از خانواده کلانتران تارم درآن مدفون می باشند.

اما بازهم تاسف از آنکه فرسایش این بنا شدت بیشتری گرفته و احتمالا ......

نویسنده : تارم ; ساعت ۱۱:٠۱ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۳/۸/٢٢
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+  

 

برگی از تاریخ تارم در عهد نادری

با مرگ نادر در سال 1747و1207شمسی اوضاع وخیم تر شد.هرج ومرج ونا امنی سرتاسر کرانه ی شمالی وجنوبی خلیج فارس ودریای عمان را فراگرفت.نیروی قدرتمند دریایی نادر یک شبه متلاشی شد ودرنتیجه ملا علی شاه(حاکم وقت بندرعباس) در وضعیتی بحرانی قرار گرفت .میر علی سلطان فرمانده ناوگان دریایی ایران درجلفار به بندرعباسی یورش برد وحسین علی بیگ،حاکم شهر،املاک خود را فروخته وبه سواحل جنوبی خلیج فارس فرار کرد.

میر علی سلطان در 17 آگوست همان سال از طرف علی قلی خان،حاکم لار به حکومت بندرعباسی منصوب شد.از طرف دیگر علی بیگ اوزباشیحاجی،حاکم تارم که در عهد نادرشاه راه های تجاری لار به بندرعباسی را مورد تاخت وتاز قرار داده ودر افول تجارت منطقه نقش مهمی را ایفا نموده بود،مدعی شد که از طرف شاهرخ شاه به حکومت لار و بندرعباسی منصوب شده است.


 جاده قدیم در جوار سرچاهان سابق با چشم انداز پوزه نمکی و آب باد بمپون در 100سال پیش /عکاس سرپرسی سایکس       

اودرمیانه سال1747م. به لار وارد شد،اما نارضایتی ها علیه اوبالا گرفت.اوبه قصد فتح بنادر به سمت بندرعباسی حرکت کرد.میر علی سلطان از ترس اوبه سمت احمدی ،موطن اصلی خود  فرار کرد ودرراه روستاهای اطراف را غارت نمود.در اکتبر1474 پسران علی سلطان - حییدربیگ وعلی بیگ- که از سرداران ولایت فارس محسوب می شدند،با سپاهی چهارصد نفری به بندعباسی یورش بردند،اما شکست خورده ونوه ی اوزباشی به نام علی سلطان رابا پسرش حیدربیگ و19 تن از افراد خاندان اوبه قتل رساندند.اوزبیک از طرفی دست دوستی به سوی عبدالشیخ،حاکم قشم دراز نمود وهمراه او به اطراف میناب یورش برد وپس از استخدام چندین نیرو به بندرعباسی بازگشت.اوازترس فرار نمایندگان کمپانی وتعطیلی تجارت بندرعباسی نامه هایی به نمایندگان کمپانی هلند وانگلستان نوشت وازآنان خواست تا برای حفظ وضع موجود با او علیه میرزا ابوطالب،حاکم منصوب شده از سوی شاهرخ شاه همکاری کنند . اما نمایندگان حاضر به همکاری با اونشده ودر نتیجه در ژانویه1748 حاکم جدید (میرزا ابوطالب)وارد شهر شد.

نویسنده : تارم ; ساعت ٧:٠٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/٤/۱۱
comment نظرات () لینک

+ املاک خالصه تارم زمین واربابان زرتشتی

بعداز تاسیس خط تلفن وتلگراف دهلی لندن   واستقرار ایستگاه  آب ماه وگهکم در مسیر بندرعباس به کرمان (به روایت سدید السلطنه کبابی )،در محل دوراهی بندر عباس به شیراز خرابه هایی از همان دوران به چشم می خورد که در اصطلاح بومی به اداره مشهور می باشد . در این مکان علاوه بر خدمات مراسلاتی ومحاوره ای از پتانسیل های اقلیمی نیز بهره برداری های منفعت زایی می شده است .به علت کشت گسترده (کولک )یا پنبه در حوالی سالهای 1310تا 1320 موسسه مشارکتی انگلیسی ایرانی پنبه های حاصله از کشت منطقه را جمع آوری بسته بندی وبه هندوستان وسپس انگلستان  ارسال می داشته است .شریک انگلیسی این مشارکت شخصی به نام مسیو وتری بوده که دونفر مترجم زرتشتی به نام آقایان شاهرخ کیانیان واسفندیار سروشیان به عنوان مترجم ومنشی یاری رسان ایشان بوده اند. بعد از خروج انگلسیها ومعوق ماندن مزایده املاک خالصه دولتی که از زمان قجر مفتوح بوده وعدم استقبال متمولین وملاکین آنزمان نظیر سید غلامعباس سجادیان وعلی رضاخان صولت سلطان ،املاک بسیار بسیار مرغوب شامل حدود 50اینچ آب چشمه های سبز پوشان وسایر چشمه های تذرج وبرآفتاب وزمین های آبرفتی  منطقه تارم ، آسالی وگنج در تملک همان افراد فوق الذکر به نامهای اسفندیار سروشیان در تارم وشاهرخ کیانیان در گنج بطور مشروط مبنی بر ارتقاء سطع معیشت ساکنین بومی درمی آید.


                 مخروبه عمارت اسفندیار سروشیان در تارم (عکس از علیرضامحسنی )

اما همانطور که در پست قبلی مطابق تصویر شکواییه درج شده (به خط سید حسین حسینی در سال 1341)به دربار در همین وبلاگ به استحضار رسید طرف قرارداد هیچگونه تلاشی در جهت بهبود زندگی مردم نمی نماید حتی به روایت همان شکوایه یوغ ورزاع به  گردن مردم می افکند .شاعر معاصر تارم زمین   به نام غلام باوقار درهمین خصوص  می نویسد:

در وصف ورود گبرها (مالیکن زردشتی) به تارم در سال 1321

گبرها بر باد دادند کعبه آمال ما                                   دست درازی می کنند بر خاک و بر اموال ما

تارم آباد گرفتند بهر خود، مادر بدر                                 نیست در این حوزه کس تـا بنگرد احوال ما

نی وزیر از حال ما آگه باشد نی وکیل                       نی که سطان با خبر باشد ز قیل و قــــال مـا

داد تارم را برای گبرها شاه لعیــن                                  با قراردادی تباه سازند همه اعمال مـــــا

شرط بنمودند تا دارو و بهداشت آورند                              مدرسه سازند برای سال اندر سال مـــــا

یک دکانی را بسازند تا دهند در منطقه                 سور و دود و کوت و شلوار ، هم کلاه و شال مـــا

این قراردادها  گذاشتند بی محابا زیرپا                          آنچه دادند عکس ها از شاه خوش تمثال ما

عکس شاهی که زما دور است هیچ ناید بکار               کاش حتی می گرفتند روی عکسش فال ما

گبرها چون گربه ما  همچو موش در خانه ها                          ترس از آن داریم بتنبد چینه دیوال ما

شاه در تهران به فکر عیش و نوش خود بود                               کاه در تارم طلا باشد در گودال ما

گر نماییم داد و بیداد از برای حقمان                           نقشه ای را می کشند فوری همی دنبال ما

حق ما را می برند در داخل انبار خویش                              نی زیک من ، نی زکیلو ، ذرتاً مثقال ما

می بریم ناچار داد خودسوی ژاندارمری                                  تا که گیرند شاید آنها زیر پر و بال ما

هر چه در پاسگاه تارم می کنیم  ما التماس             نوش  جان سازد سیلی صورت خوش خال ما

چون گرفتند قبل از این حق حساب از بهر خود        می شود پـــرونده سازی یال و هم کوپال ما

چند روزی می برند ما را در بازداشتگاه                      یک النــــگو هم رود دردست خوش اقبال مــا

گر که یک وقت دست وپای ما به تنبیهی شکست           روی آن بـــاگوزه چسباند لته   بیتال مـــا

کس ندیده که خدا بی میل و رعیت هیچ جا              کد خدایی نیست ، خدا گر چاره سازد حال ما

من که باشم با وقاری ،لنگه گو داشتم                           چون نبودی روغنــــم بردند گاو چال  مـــا

هفته ای بودم سیه پوش از برای گاو خویش             تا نمودم خواهشی تنها همین است حال ما

جوجه خواهند ، هم ذغال و هیزم وچیز دگر                         تا نماند دانه ای در داخل غــــربال  ما

تارمی که می شود در آن رواج  پول نزول                     کی ترقی می کند ، کی می شود حلال ما

هر که از خون دل ما می خورد شهد وشراب                    فرق نبود بین گبـــــر  و مسلم دلال ما

اهل تارم جمله مظلوم از سفید و از سیاه                         کیست یار مردمان بی جر و جنجال ما

ای خدا نبود کسی بر حال ما فریاد رس                           می رود بر هفتمین افلاک آه ونـــــال ما

هرچه ما فریاد کردیم ،  داد ما هیچ جا نرفت                     همچو بـــــادی که زساز آید از کوال ما

هر چه ما بر کله وبرسرزدیم  و هیچ شد                      همچو چوبـــــی بـــرنقاره کوبش طبال ما

هر چه ما هی آه کشیدیم آه ، دود آن چه شد           شد سیاهی روی کـــــاغذ خواندش نقال ما

با وقاری ! گوش گر نیست برگ شعرت بهتر است              تخم روز گردون  بپیچد لای آن بقال ما

نویسنده : تارم ; ساعت ٢:۳٩ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/۸/٢٦
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ خاک تارم

از کلو به سر تنگ زاغ روند،دو فرسنگ شود،راه بدون وسعت وصاف است،بعد از یک فرسنگ به یک غار که خودشان اشکفت گویند رسیده ودر آن غار یک چشمه آب است،از آنجا دیگر معادن زاغ سیاه وگوگرد ونمک زیاد دیده میشود،سر تنگ خاک گهره بانتها رسیده وخاک طارم شروع شود،ومشروب قافله در سر تنگ از جدول قنات سعادت آباد است.

جلگه طارم هفده پارچه قریه ومزارع میشود،مشروبشان از چشمه وقنات ورود خانه است ،رود طارم در خود جلگه است،از چشمه ای قریب امام زاده سبز پوشان تشکیل شده ودر خود جلگه مصرف شود،محصولشان جو وگندم وبرنج وماش وکنجد وخرما است، جلگه مزبور خالصانه خوانین سابق لارستان بوده بعد از انحلال آنها دولت متصرف شده.

مالیات طارم بابت خالصه شصت هزار من جو وگندم وسی هزار من برنج وحبوبات ودوازده هزار قطعه خرما است،از قرار هر قطعه ای دوازده من ومن تبریز معمول به آنجا است،اجناس مذکوره در سیزده هزارتومان تسعیر شود،ومالیات رعیتی پنج هزار تومان دریافت کنند.

از سر تنگ به سعادت آباد روند دو فرسنگ است،راه صاف واز کناره جدول آب گذرد،چون یک فرسنگ روند یک رشته راه برای داراب جدا شود.


سعادت آباد تقریبا صد خانوار شوند، زراعتشان جو وگندم است،از املاک خالصانه است که دولت فروخته،در شانزده هزار من جنس اجاره دهند.

                                    بقایای پلی برای گذر آب در شمال دشت تارم زمین

از سعادت آباد به گهکان روند،مسافت سه فرسنگ راه صاف،بعد از یک فرسنگ بقریه سرچاهان رسند طرف راست جاده واقع، بعد از یک فرسنگ دیگر تقریبا هزار قدم از حاشیه کوه نمک گذرند،گهکان حکومت نشین طارم، قلعه معتبر دارد،تقریبا چهارصد خانوار شوند،مشروبشان از آب دو قنات واز رودخانه ایست که از طرف حاجی آباد آید،کاروانسرا مخروبه ای درآنجا دیده شود.


قلعه گهکم 100سال قبل /عکس از سرپرسی سایکس موزه بریتانیا

                                                  بقایای قلعه گهکم / تابستان93

از گهکان به حاجی آباد روند مسافت چهار فرسنگ است،یک فرسنگ راه صاف وهموار است،بعد بگردنه آب باد رسیده،مرتفع  نیست وسهل المرور است، چشمه آب معدنی آنجا دیده میشود،سکنه طارم به آن استعلاج کند،بدوا به کاروانسرا مخروبه ای رسیده،بعد بگردنه ای رسند،از گردنه وارد تنگ حاجی آباد شوند،راه بیشه ورودخانه است،آب رود شیرین است،بعد از یک فرسنگ به گردنه گدار سرخ رسیده آنهم غیر مرتفع است،طریق شمیل سبعه وجائین واحمدی وده شیخ به کرمان در اینجا به یکدیگر متصل شوند،در گردنه آب باد یک رشته راه جدا شده به نیریز وکوهستان رود،از گدار سرخ بعد از نصف فرسنگ به مغ زاهد رسیده،دارای نخلستان ومزارع برنج وجو وگندم است،ودر حاشیه رودخانه واقع،بعد از نصف فرسنگ دیگر به نخلستان ومزارع کلدان بعد به حاجی آباد طارم رسند،حاج آباد قریه ایست معتبر قلعه قدیم محکمی ونخلستان زیاد ومزارع فاریاب که از رودخانه سیراب شوند داراست،صد وپنجاه خانوار جمعیت می شوند .

                       چشمه آب باد گدار در همین مکان در زیر جاده مدفون است

از حاج آباد به نی زا روند ومسافت سه فرسنگ است وجاده چون منزل سابق در تنگ وسیع واقع لیکن بیشه زار ورودخانه نیست راه صاف است،بعد از یک فرسنگ به آسیاب نرگس رسیده،بتوسط جدول آب از نی زا گیرد، ونی زا تقریبا بیست خانوار شوند،عموما میرشکار باشند،نخلستان وباغ ومزارع جو وگندم وتنباکو دارند،از یک چشمه سیراب شوند،در اینجا خاک طارم انتها یابد وخاک خوش نبات که خوشنا باذ هم گویند شروع شود.(چون که خاک آنجا نبات را خوب رویاند آنرا خوش نبات گویند وحال معروف به خوشنا باد شده)آن اسم جلگه ایست که از سبعه شروع می شود.

اعلام الناس فی احوال بندرعباس(سدید السلطنه کبابی)

 

نویسنده : تارم ; ساعت ۳:٠۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٥/٢٠
تگ ها: سدید و تارم و سرچاهان
comment نظرات () لینک

+ گمشده تاریخ

شما اگراطلاعاتی در خصوص هریک قصبات وآبادیهای نوار ساحلی از جاسک تا بوشهر را جستجو کنید یقینا" نوشته های سدید السلطنه کبابی در صدر منابع می باشد ولی متاسفانه چون در زمان کارگزاری ایشان سبعه در قیمومیت فارس بوده کلا"از شمول یادداشت ها و نوشته های معمول خارج شده است وفقط در خصوص راه مواصلاتی وتنگ زاغ که قبلا"به استحضار رسید ویادداشتی که ذیلا"می آید اشاره دیگری به این منطقه نشده است تاجایی که به گفته ایشان از ارتفاعات گنو آخرین سرحدات سبعه (رضوان وفین )قابل مشاهده بوده است.اما مطلبی که در صفحه 579 بندرعباس وخلیج فارس نگاشته شده چنین می نویسد.

"حال تحریرکه سال 1339هجری قمری می باشد.از آن خانواده ........خواهرزاده علی رضا خان صولت السلطان کلانتر تارم موجود باشند........القاب کلانتران ابواب جمع قوام الملک از طرف ایالت فارس داده شده واز طرف دولت نمی باشد...."

بنا به همین خلا موجود جستجودر متون ونگاشته های هر سه استان مجاور مثل تاریخ کرمان نوشته محمود متدین ،فارسنامه ناصری،اعلام الناس فی احوال بندرعباس سدید السلطنه و تاریخ مفصل لارستا ن دکتر محمد باقر وثوقی هم کمکی به یافتن مکاتبات دیوانی ووقایع نگاری مامورین نکرد.ومعلوم نیست که باید این وادی تاریخی هم اکنون بی تاریخ که بااولین شهرستان هر استان 140کیلومتر فاصله داشته است را چگونه شناخت.

مهر شیشه ای زیبایی را که یادگار پدرپدربزرگم(جد) میباشد در پای وقفنامه ای نگاشته بر پارچه یافتم که ممهور به مهر علیرضاخان صولت سلطان در 1333هجری قمری یا 1290هجری شمسی میباشد.فعلا تاریخ را درموجودی های  منزل تورق میکنم.

 ابلاغیه بخشداری سعادت آباد

 

عریضه خواندنی درخصوص ستم اربابان منطقه ودادخواهی مردم

 

نویسنده : تارم ; ساعت ٢:٤٢ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/۱/۳
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ دشت عایشه

در مرتفع ترین نقطه دشت طارم زمین آرامگاه بانویی درستکار ومحبوب به نام بی بی عایشه واقع گردیده که به احترام او دشت را به نامش دشت عایشه می خوانده اند.وی دختر شاه سیف اله قتال عارف نامی قرن ششم هجری است که به علت اختلاف با حاکمین وقت عراق به ایران مهاجرت ودر لارستان ساکن میگردد.سه تن از فرزندان قتال در دشت تارم زمین مدفون می باشند.

1-سید نورالدین جودر در روستای سید جوذر که به نام ایشان نامگذاری شده است.

2-سید عماد الدین سلیمان صغیر،معروف به ابراهیم که چون مرقدش در محلی به نام پلنگان قرار دارد به سید پلنگ مشهور شد ودر سن 6سالگی در گذشته است.

3-بی بی عایشه در مجاورت هاشم آباد.

معماری این بنا که در وسط کشتزاران ساخته شده  سبک ایلخانان مغول را تداعی میکند. اما نوع معماری به گونه اولیه و قبل از مسدود شده به گونه ای طراحی شده که گویی  بی بی پس از مرگ نیز با اشراف بر دشت نگاهبان وافزاینده روزی مردمان این دیار بوده است.

و جای خالی سنگ قبری که به یغما رفته است.

نویسنده : تارم ; ساعت ٧:٢۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱٠/٢
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ حاجی آباد

قلعه علی خان نصیرخان حاجی آباد

فریدون جم در خاطره ای از جریان تبعید رضا شاه از ایران می نویسد :

قرار شد اعلیحضرت با شاهپورها ،والاحضرت شمس و مادرشان جمع مسافرین را تشکیل دهند . من قصد داشتم اعلی حضرت را تا بندرعباس همراهی کنم و سپس به تهران بر گردم . بالاخره روز حرکت فرا رسید و ما راه افتادیم . یک شب توقف در یزد و روز بعد به کرمان رسیدیم و در باغی که در نظر گرفته شده بود اقامت کردیم . یک روز اعلی حضرت در ایوان قدم می زدند و من در حضورشان بودم . به من فرمودند “فریدون ، متاسفانه دیگر تانک تمام شد . حالا باید برای من تراکتور برانی . ” چون شگفتی مرا دیدند ، در آرژانتین ملکی خواهم خرید و زراعت خواهم کرد و تو باید برای من تراکتور برانی . عرض کردم قربان من فقط تا بندر عباس در التزام رکاب هستم و با اجازه شما به تهران برمی گردم . برآشفتند و فرمودند کی به شما اجازه دادو صدا زدند سیاه پوش !(تیمسار سیاه پوش فرمانده لشکر کرمان بودند ) . ایشان فورا حاضر شد . اعلی حضرت فرمودند فورا به شاه اطلاع بدهید فریدون همراه من خواهد بود . فورا برای او پاسپورت بفرستید و به انگلیسیها هم اطلاع دهید . به طرف بندرعباس راه افتادیم و شب در رفسنجان توقف داشتیم که از تهران با طیاره برای من گذرنامه فرستادند . روزی ناهار در ده کوچک مخروبه ای توقف داشتیم که چند درخت داشت . اعلیحضرت می فرمودند اگر مابقی عمرم را در همین جا بگذرانم به بهترین جای دنیا ترجیح می دهم . (اسم آنجا به نظرم حاجی آباد بود) شب به بندر عباس رسیدیم . هوا بسیار گرم بود . معلوم شد کشتی “بندرا” در دریا منتظر است . اعلی حضرت فرستادند تا از طرف گمرک بیایند و اثاثیه را بازرسی کنند که فردا نگویند همه جواهرات سلطنتی را با خود برد.ما شب روی کشتی رفتیم و صبح اعلی حضرت به کشتی آمد . از دور ما تماشا می کردیم او با اندوه فراوان به کشتی آمد و از همان اول دایم به خاک ایران نگاه می کردند .

نویسنده : تارم ; ساعت ٦:۳۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٥/٢۳
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ بختیار شمسایی شاعر طارم زمین

قبرستان روستای گهکم

هنوز قد کوتاه ،نگاه نافذ،وریش پروفسوری منحصر به فردش را به خاطر دارم.تقریبا حوالی سالهای ١٣۵٢درروستای لایگزان که به علت اهل کتاب بودن پدرم قرابتی برقرار بود.بعد ازکوچ اجباری اکثریت اهالی وسکونت ایشان در سرچاهان فرصت ملاقاتی پیش نیامدوچقدربرایم تاسفبار وحسرت انگیز.اما دورادور عموما از طریق نوارهای کاست اشعاری از ایشان می شنیدم ویکی ازدغدغه های این روزهایم یافتن همان کاست هاست که هر چه بیش می گردم کم می یابم.به هرحال دسترسی به تعداد محدودی از آثار ایشان را به فال نیک گرفته وبه آینده امیدوارم.

نمونه آثار:

دکترمصباح(جراح)

رحمت حق برتوباد ای دکتر نیکوخصال                 شهربندر چون تویی دکترنیامد تا بحال

درطبابت همچولقمان مرده را زنده کنی            عیسی مریم دمی ای دکترصاحب کمال

مدتی کم خیلی ازمردم طبابت کرده ای                   از ذ کور از ا ناس  از فقیر و از رجال

رفع بیماران منظم از دوا و از غذا                      می دهند ما را پرستاران بدون قیل وقال

روز وشب بنگر پرستاران نظافت می کنند              تا نگردد خاطر بیماران دلخسته ملال

نام دکتر هست مصباح موطنش از یزدپاک        تا جهان باشد نباشد خاک پاکش را زوال

بختیار را چون نبودی ارمغانی به از این                   تا کند تقدیم تو ای نطفه پاک حلال 

 

گرمای طارم

مردم ازگرمای طارم ای خدا فریاد رس               غیر ذات پاک تو فریادرس رانیست کس

درسما دارم خداودرزمین شمساییم                    از تفقد از تلطف های اوشان  راضیم

لیک کاری دگر باید بمن احسان کند                       امرفرماید کاوری بهرمن عمران کند

چون که درخانه بودگرم وحقیر ناراحتم                هم زشدت کردن گرما چنان درزحمتم

حدوصفی بهرآن قائل نمی گردد بدان                     جملگی اطفال راگویند باهم الامان

پایه کاور نمودم من تهیه روز پیش                        منتها چند تیرلازم دارم وچندبارپیش

دونفر از گرگران دو نفردهنو دهند                            تابه یک روزکاوری بهر بنده رودهند

 کاور=kavar=سرپناه تابستانه

پیش=pish=شاخه وبرگ نخل وعنصر اصلی ساخت کاور

گرگران ودهنو=gorgoran=نام نخلستانهای اهالی لایگزان

رو=row=رواج

 

 طنز کت وسوزن

جنتلمنی پرسید از وضع لباسم                                                گفتا که من از وضع لباست بهراسم

این کت فرسوده چه باشد به برت هست                            کهنه شری جای کلاه دور سرت هست

گفتم که ازسردی دی فصل زمستان خبرت نیست              اینگونه مزاح با من احقرنظرت چیست

هرچه عیان است چه حاجت به بیان است                             این کت فرسوده مرا راحت جان است

اکنون شده کهنه روزی بدی نو                                            شرحش چنین است گویم به تو بشنو

بیست ساله بدم من این کت خریدم                                           بد از هر چه بدیدم از این کت ندیدم

شصت سال زعمر من و چهل سال ازاین کت گذشته     مدت سی سال نشد دور ازوسوزن ورشته

زیر برش بین که دگر لای ندارد                                                       از بس زده وصله دگر جای ندارد

صد وصله ناجور باشد به نخی بند                                                   چون برف زمستان بر قله الوند

چون دفک کبک زنی رنگ به رنگ است                                   بوقلمون است ویا پوست پلنگ است

صد سوراخ درو لانه گنجشک وکلاغ است                         این تاریکی رنگش همه از دود چراغ است

در بر من همچو زره بهر مصاف است                                   شب که شود ،باز دگر جای لحاف است

گاهی به برم هست گهی شال خرم هست                     در بستر خواب چون متکا زیر سرم هست

هروقت بپوشم یک روز محال است                                       لیک کندنش از بر دگر عمر محال است

آستین شده شر شر مثال پر مرغان                                     چون قاصد سیرمند برد نامه به فارغان

عیالم شده خسته ازبس زده وصله                                              صد سوزن فولاد برو بین شکسته

صد یکی از حکمت آن با تو نگفتم                                             چندان بود اوصاف که در سینه نهفتم

گفتا که ایا پیر بگونام چه داری                                                از پرسش ما بین که سر معرکه داری

معذرت خواهم آخر ترا من نشناسم                                            از معرفتم پرس چه کارت به لباسم

میدان که مرا نام همی بختیار است                                از پرسش نامم تو ای دوست چه کار است

برت=barat=تنت

شری=shery=تکه پارجه ای

دفک =dafak=دام

شال خر=shal=جل خر

شرشر=shersher=پاره پاره


              

نویسنده : تارم ; ساعت ۱۱:٢٢ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/٢/۱۳
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ کتاب ازطارم تا تارم

نخستین پژوهش شناخت تارم زمین با همت والای آقای یعقوب باوقارنویسنده وشاعر وفرهنگ شناس این خطه در اختیار علاقه مندان است.این کتاب حاصل زحمات دراز مدتی است که سعی شده خواننده با همه جوانب تاریخی واقلیمی تارم زمین آشنا گردد.

نویسنده : تارم ; ساعت ٧:٥٩ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۱۱/٢٦
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ تا کی و یرانی

 

100سال پیش

 

"دیگر اینکه از لارستان خبر رسیده قافله ای از طایفه مشهدی اسد الله کلانتر طایفه عرب از سمت بندر عباس بار تجارتی داشته می آمدند عده ای از اهالی کوهک یکی  از دهات لارستان است قصد غارت قافله را داشته اند که با مقاومت ونزاع آنها مواجه می شوند  و یک نفر کوهکی کشته می شود و در نتیجه قافله به سلامت می گذرد متعاقب ا ین جریان اهالی کوهک با جمع آوری عده ای به تعاقب می پردازند و به احشام مشهدی اسد الله می رسند  ضمن نزاعی که در می گیرد دونفر از پسران مشهدی اسد الله کشته و چند نفر از طرفین منازعه نیز به قتل می رسند از طرفی طایفه مشهدی اسد الله با جمع کثیری  به هفت قریه از دهستان طارم حمله برده و با غارت و چپاول کد خدای قریه ده رفیع آباد  که از توابع طارم است کشته می شود دیگر اینکه مشهدی اسد الله عرب به خونخواهی  کشته شدن پسرانش چند ده لارستان را خراب و غارت کرده در حدود 30 نفر از اهالی  را مقتول می نماید و پس از این به طرف کرمان عزیمت نمود."     خاطرات ژنرال سایکس

 

   امسال                                                                                  

آرامگاه بی بی عایشه در ظلع شمالی دشت تارم زمین ودر جوار شهرک هاشم آباد بنایی به جامانده از قرن ششم است.ضمن استقبالی که از هرگونه آبادانی واجب است واحداث باند دوم جاده مواصلاتی را به فال نیک می گیریم منتها به نظر شما این بنای وامانده وبی پناه لرزشهای دستگاه های جاده ساز را که دور برگردانی در بیخ گوشش بنا میکنند ، تاب خواهد آورد.


آرامگاه بی بی عایشه زمستان 89

 

 

 

 

نویسنده : تارم ; ساعت ٩:۳٠ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۱۱/۱
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ تنگ زاغ

 

"دربیست ویکم محرم 1335 ق (1295ش) یک دسته مهندسین راه پیما به ریاست ماژور بیچ از جانب دولت هندوستان به عباسی آمده به اسم پیدایش راه برای کشیدن خط راه اتوموبیل همه راهها که از عباسی به کرمان رود را بازدید کرده ومساحت نموده ونقشه نظامی برداشته .در ماه شعبان آن دسته خدمات خود را به انجام رسانیده به عباسی معاودت کرده. ماژور بیچ در بیستم شعبان مراجعت به هند نموده در کشتی برالاوشیرجنگ خان بهادر که درسبعه مشغول نقشه کشی بوده با لیوتنان مرفی معاون ماژوربیچ در دوازدهم رمضان در کشتی کینگ معاودت به هند کردند.عقیده مهندسین مزبور این است که خط اتوموبیل با راه آهن از بندرعباس به کرمان بایداز طریق تنگ زاغ کشیده شود .صعوبت طریق مزبور فقط همان تنگ زاغ است.ودیگر از تنگ زاغ محتاج نیست که بگذرند یکی معروف به تنگ سیه ودیگرمعروف به گردنه بلوچی است وطریق اخیر اسهل واقرب است.

تشریح :در پوزه دزها راه دو شاخه شود یک شاخه به تنگه زاغ رود وشاخه دیگر به تنگه سیه دره تقریبا شش الی هفت فرسنگ چون روند به خاک سعادت آباد طارم رسیده هردو شاخه راه به هم پیوندد.مسافر از چاه مه کوت حرکت کرده در جو فعله که خاک سعادت آباد است فرود آید وتنگ سیه بین آن دو موضع واقع میشود.

تشریح:از عباسی چون به دهنه تنگ زاغ رسند ، درخت کناری دیده می شود ،درآنجا سه گردنه است. از طرف مغرب گردنه زاغ است که به تنگ زاغ رود. ازطرف مشرق دو گردنه است قریب به هم اول گردنه میان کره است که به ترملا وسیرمندرود. بعد گردنه بلوچی است که به سعادت آباد طارم آید. در دویست هزار روپیه طریق اخیر ممکن است هموار شود و از طریق دیگر بهتر است."(ص277و 278ازکتاب سرزمینهای شمالی پیرامون خلیج فارس ودریای عمان .سدید السلطنه کبابی .انتشارات امیرکبیر)

مزرعه عباسی

عباسی ،گلروییه،رفیع آباد ،آبادیهایی در دشت طارم زمین که دست سرنوشت هم اکنون فقط ویرانه و دنیایی خاطره از آنها بجا گذاشته است. افسوس............

 

نویسنده : تارم ; ساعت ۱٢:۳٥ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/٩/٢۳
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ گذار

 

 عکسی با کیفیت پایین از موضوعی با اهمیت بالا.

سنگ قبری جالب در قبرستان بی بی دختران لایگزان.

قبرهایی با قدمت صد سال به بالا از بستگانم را یافتم اما هرچه تلاش کردم نتوانستم نوشته های مخدوش این سنگ رابخوانم. و اما در دشت تارم زمین مقابر ونظرگاه هایی از نسوان وجود دارد که در نوع خود بی نظیر است.و شاید نشانی از رواج میتراییسم در این وادی میباشد.تعدادی از این اماکن به شرح ذیل است:

١-شاه پریان واقع در دشت گله گاه که میزبان بیماران نظر کرده است

٢-بی بی هور بی بی نور در جوار آبگرم معدنوییه

٣- بی بی کهمان در جوار چشمه (چاه)آقای سید در گهکم

۴-بی بی دختران واقع در روستای لایگزان وباز مانده تمدن گرگران

۵-حضرت بی بی درجوار آبگرم بزرگ در ضلع جنوبی دشت که شرحش قبلا نگاشته شده  

۶-بی بی عایشه واقع در ضلع غربی رودگهگم وهاشم آباد فعلی

نویسنده : تارم ; ساعت ٤:۱۸ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/٧/۱٤
comment نظرات () لینک

+ کاروان سرای گهکم

بهار ٨٩

کاروان سرایی که بیهوده برای برجا ماندن می کوشد:

 

نویسنده : تارم ; ساعت ٩:٥٠ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٩/٢/۳۱
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+  

از پشت لندور میانسالی

 

یاد اون قدیم بخیر                                                              

                      که شوون زن ومردبا هم دگه بوزی   رو  ماکه

دنبال کتک یا چهاردونه خمل

                               پا به پای هم دگه تا اصنافون   دو  ماکه

توی دام دامپو  شنو

                     تو جوغ حسین آبا بوزی سنگ سیاه زیر  او ماکه

ازهله گرگ چنبری

        باهمدگه زنجیری ماساخت با دسونمون وازترس گرگ بی حیا

                                              ازخونمون نگهبونی هر   شو  ماکه

استک خرما ماخا ، موهی گوشتی یا آردکنار

                                        با امید روزون بهتر تو  گوچوکون مهری

                                                                  بچانمون     خو  ماکه

نون مون اندازه هم

                        کوزه مهیه ای مون دولکون کاورپیشی

                                          گندم حاصل خرمن    همه مون

                                                                 تو یک     سو  ماکه

ابول مسکین وتنها

                      جاش سر سفره مردم

                          همیشه پهلون وابول طلا ولباسونش    نو  ماکه

کارجوغ که اگه

                 همه دست بدست هم

                                         او رودخانه گهکن

                                                  توخونان مردم پتکو    رو  ماکه

گلو حسن اگه از فقیری ودرماندگی

                                          بی ما پناه اشو

                                                 همه با همت هم

                                    با یه لقمه نون جو روزونش    شو  ماکه  

دگه ازهمت مردم پتکو چه اگوم

                                      ازبزرگونش

                                                 که با افتخار وسربلندی وغرور

                                             حرفون وکلامشون ورد    لو  ماکه

 حالا چهارقرون پول سیاه

                            تفرقه  شنداختن بین ما

                                             هرکه ساز خوش ازن

                                                   هرکه راه خوش اشو

                                        ماکه با صدای چوشی مش میرزا

                                            تا دم مسجد ومنبر    دو  ماکه        

ماکه تو کوتوک پا به گلی

                              با تپی مهیه روغنی

                                      یا نون چورک وسمسیل ومچک

                           همه خوشیون دنیا بی خومون   چپو  ماکه

  حالا که هرکدومون

                     سری تو سرون موهه

                                     یادمون رن

               که چه حظی ازخوردن یک لقمه کماچ و   چک  گو   ماکه

  سکته گن نقل محافل همه روز جسد کشون

                                                     ماکه با همه نداری                                                   

                                     عمربیش ازصد واندی   په   چطو  ماکه؟

دعوای مهدمرادی وبرخورداری

                                       باوقــار وامامدادی

                                             حــــل اگه با تدبیر ما

                                                  وازماکه هرگرون کور

                            نقشه شیطون پلید همه نقش بر    او  ماکه   

شهرمون ازهمت شما بی نظیرن

                                        دم چشم دشمنن

                                            په بیاین با هم یکی ابیم

                                   ماکه با همت هم بایه انگشت کوکلی

                                                          خم به پشت گو   ماکه

ازسر تقصیر فضولی  ر اوی ا گذرن بزرگون ادونم

                                            ولی یادمون نرن که چطو

                                                با چه دلسوزی ودقت

                                        حاصل کشتمون       درو  ماکه

 برشمان ای بزرگون

                    ای سایه تون همیشه برسرما

                          آوستین همت تون یه کمی بالاتر

                                     ماکه تو کلو وگنجاور و سیلک

                                             دست مستمند  ماگه

          به خومون با کمک هم از  رزق وروزی چه    جلو   ماکه

 چتونن یه کمی چشمونتون واز  اکنین

                                                        ماکه با   یه اشاره

                                               آه بدبختون ونون بی کسون 

                                                                                                                                                                 ازدم چرخش سنگ  آسیو  ماگه

 شما که عاقله مردین

                     یه کمی به خود بیاین

                          بی همدیگه ازخوغفلت بیداراکنین

                                هاشم آباد حاصل کشت شمان

                                   فالیز به این قشنگی

                                     با تفرقه    خشک مکنین

                                       ماکه صبح تا به شو لنگار مازه

                                         رغ سنگین ماواگه

                                            با گوچاه او  ماکشی

                                                 همه جا آباد ماکه

                                 مرغیزه روی هوا  آهوی دشت تله ور

                                                                    توی   رو  ماگه  .

                    بندرعباس خرداد86

     

نویسنده : تارم ; ساعت ٥:۱٥ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٦/۳۱
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ ترانه تنهایی

((ترانه تنهایی))

رویای رسیدن:   

به آتن                                                                                                                                                        

       به مادرید

                به هاوانا

رویای رسیدن

به قاهره

به دهلی نو

            به ماناگوا

آه

در پرتو این پرت افتادگی هم

میتوان زنده بود

با حافظ ونرودا

بانظامی ونیما

         به کنه اشیاء

                     پی برد  

برخاک وکاغذ 

با نفسهای بامداد

                زیست  

ترانه ها چشمی دیگر به من بخشیده اند

درهمین گوشه طارم هم

میتوان

به پنهان ترین ذره حیات

                 نظر پرداخت  

                             وترانه ای کوچک سرود.

در قاموس من

کودکان وپرندگان  یکی شده اند

کنار،کهور و گز

                   درختند.

فاطمه و علی ومیرزاعباس

                              انسان

گیرم هیچکس مرابه حساب نیاورد

ترانه ها دوست داشتن رابه من بخشیده اند .  

درهمین گوشه طارم هم

میتوان مضمونی تازه جست

                             و به آن پرداخت

بی آنکه کسی بداند

میتوان

        نیمه شبان رنج را جشن گرفت

رقصید

ودرخویشتن خویش درنگ کرد

          نگاهی دیگر به جهان انداخت.

م.ب.ایزدآبادی اردیبهشت 65 طارم                                         

نویسنده : تارم ; ساعت ٥:٠٦ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٦/۳۱
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ تارم زمین

 

تارم زمین

 

درشمال غربی استان هرمزگان  ودر ضلع جنوب  غربی شهرستان حاجی آباد دشتی وسیع واقع گردیده که اطراف آنراامتداد سلسله جبال زاگرس در بر گرفته است .با گذر از مرتفع ترین گذرگاه منطقه یعنی تنگه زاغ دشت حاصلخیز سعادت آباد و سرچاهان نمایان میشود که مدخل ورودی تارم زمین است، تار در گویش متداول منطقه به فرورفتگی هایی برروی کوهها اطلاق میشود که بهنگام بارندگی در آن آب جمع شده ومورد استفاده آدمیان واحشام قرار میگیرد تعدد وجود تارها باعث گردیده تا جمع مکسر آن به تارون مبدل ودر گذشت اعصار به تارم منتهی شود.آرنولدتوین بی درجغرافی اداری هخامنشیان میگوید:"شهر زادگاه وه بزداته(تاروا)tarava،اسم خود را به تارم شهری در مرز شرقی لارستان داده است"(1) وه یزداته شورشی مدعی تاح وتخت هخامنشیان خودرابا صراحت وشجاعت فرزندکوروش دوم=/کبیر/ووارث زنده وبه حق تاج وتخت سلطنت شاهنشاهی می دانست ادعایی که به گونه ای آشکارو بارز بر ادعای غاصبی از شاخه ی آریارمنه ی دودمان هخامنشی(داریوش) ارجحیت داشت.ادعای وه یزداته تنهاموردتاییدیاتوییه قبیله ی خودش قرار نگرفت.جمع کثیری درخودپارسا به زیرعلم او گرد آمدنداز جمله پاسداران ومحافظین کاخهای سلطنتی.همین تحولات سبب شد که وه یزداته درخودپارس به عنوان شاه بر تخت سلطنت جلوس کند این واقعه برای داریوش هولناک ترین رویداد ممکن بود.به طوری که میتوان از شرح صریح وبی پردهای که داریوش در کتیبه بیستون برای همه گان مطرح میکند که وه یزداته خطرناکترین وسهمناکترین دشمن داریوش است را مشاهده کرد.دربندچهل تا چهل وسه از ستون سوم سنگ نوشته داریوش بزرگ در بغستان(بیستون)می خوانیم:

"40-گوید داریوش شاه:مردی بود وه یزداته نام شهری (است)تاروانام(از)سرزمینی یوتی(ییوتیا)نام در پارس آنجا می زیست.اودومین باربه شورش برخواست در پارس.مردم را ایدون گفت:"من بردیه ام پسر کوروش".آنگاه لشکر پارسی که در میهن(پارس)بوداز هرجایی که پیشتر بودآن ازمن مهرگسل(شورشی)شد به سوی آن وه یزداته برفت وی شاه شد در پارس.

                                                وه یزداته

41-گوید داریوش شاه:آنگاه من سپاه پارسی ومادی راکه با(همپای.هوادار)من بود فرستادم.ارتهوردیه نامی پارسی بنده من اورامهستان(سالارشان)کردم.سپاه دیگر پارسی (از)پس من به ماد شد.پس ارته یه با سپاه به پارس رفت.چون به پارس رسید رخا نام شهری (است)در پارس.آنجا آن وه وه یزداته که خودرابردیه می خواند به سپاه پیش آمدبه سوی ارته وردیه برای پیکارکردن.آنگاه جنگ کردند.اهور مزدایم پشتیبانی فرا آورد به خواست اهورمزدالشکرمن سپاه وه یزداته رابسی بکشت.12روز از ماه ثورواهر گذشته بود (که)ایدون کارزارشان کرده شد.

42-گوید داریوش شاه:آنگاه آن وه یزداته با اندکی سوار گریخت به پییشیا(ه)ووادا رفت از آنجا سپاهی برگرفت.پس از آن به سوی ارته وردیه آمد به جنگ کردن.پرگه(فرگ forg )نام کوهی(است)آنجا پیکار ساختند.اهورمزدامراپشتیبانی فراآورد به خواست اهورمزدا سپاه من لشکر وه یزداته رابسی کشت 5روز از ماه گرم پده گذشته بودکه ایدوشان کارزارکرده شدوآن وه یزداته راگرفتندومردانی راکش نزدیکترین فرمانبرداران بودند گرفتند.

43-گویدداریوش شاه:پس من آن وه یزداته را ومردانی راکش نخستین پیروان بودند-اوودی چینه نام شهری است در پارس آنجا بر دارشان کردم."(2)  این که وه یزداته آخرین نبرد خود را در کوه فرگ (که یه تعبیر تواین بی به کوهان شترمینماید درجوارشهری به همین نام در50کیلومتری تارم)انجام داده نشان از گریز او به سوی زادگاهش میباشد.             

                       وه یزداته اسیر نفرچهارم از راست

 مارکوپولودر شرح مسافرت خود چنین مینویسد:ازواحه زرزه (سرزه)راه وارد کوهستان می شود.وبالارفتن از کتل گهره که شیب تندی داردخیلی سخت است.راه همواربالاوپایین میرود.آبادی هاوزمین های قابل کشت گاهی سرسبزند وگاهی فراموش شده.مانند چاه ماکو وسعادت آباد.بعد چشم انداز باز می شود.دره پهنی روستای تارم درمحاصره کوه های بلند قرار دارد.این جا یکی از آن میدان های مکاره قلب ایران است,که هرگز از رونق بزرگی برخوردار نبوده اند,امابر خلاف خیلی از آبادی های ساحلی از روزگاران پیش صدها و هزاران سال تاریخ پر تحرکی را پشت سر گذاشته اند.تارم را حتی یونانی ها به نام«تارونا» می شناختند .از قرن مارکوپولو اطلاعات زیادی درباره طارم در دست است.جغرافیدان های اسلامی مخصوصا به کالای صادراتی این جا مانند عسل,خرماومشک آب اشاره می کنند,یعنی بیشتر فرآورده هایی که از زمین ودام به دست می‌ آیند.در زمان مارکوپولو مغول ها در تارم یک مرکز نظامی به وجودآورده بودند و این نشانه این است که این آبادی در چهارراه راه های سیرجان وفورگ از اهمیتی برخوردار بوده است.  معدن آهن تنگ زاغ خود مکمل غنای این خطه است سیرمند واکناف با دارا بودن موقعیت و مرغوبیت مرکبات در رقابت با شهرت سیاهو می با شند درگهکم به معنای "گه گم" به دلیل همجواری با کوه مرتفعی که بامدادان را به تاخیر می اندازد درشمال این دشت و گله گاه در ضلع جنوبی  بعنوان  گذرگاهای قدیمی که در هر کدام یک کاروانسرای عباسی احداث شده اند موقعیت خاص خود را دارند. در بخش های مرکزی این دهستان که محل عبور و نهایتا تلاقی سه رود  بزرگ استان رود خانه گهکم -گنج و گله گاه می باشد اوضاع بگونه دیگری است از دیر باز که انسانها اطراف رودخانه ها را برای سکونت و ارتزاق بر می گزیدند مانند اطراف نیل و بین النهرین نخستین اقامتگاهای انسانها  در طول اعصار در کنار رودخانه ها به وجود آمدند هر چند بدلیل ناملایمات-ناامنی -بلایای طبیعی و ویرانگری چپاولگران به ناچار به جاهای دیگر کوچیده اند به طور مثال روستاهای رفیع آباد-گلروییه-تارم و پتکوییه در سده اخیر چندین بار مکان جغرافیایی خود را تغییر داده ویا متروکه شده اند شهرک هاشم آباد (پتکوییه سابق)مجددا در جوار تل ها و تپه هایی بنا گردیده که به روا یاتی در اعصار کذشته نیاکان آنان در همان مکان زیست می نموده اند بهره وری وبرخورداری از دو رود مجاور   زمین آبرفتی حاصلخیز و بهره برداری از چشمه های همیشه جوشان تذرج موهبتی بوده که انسانهای کوشا قدرشناس آن بوده ونهایت بهره را از آن برده و در کشتزارهاقوت لایموت هم استانی ها  را تامین کرده ودر نخلستانها(موغستانها)با بهره آوری خرمای پیارم برای کشور واستان وشهرستان اعتبارویژه ای کسب کرده اند اما چه حاصل که این خطه با همه قدمت تاریخی که شرح آن را خواهیم نگاشت همواره در محاق وفراموشی حاکمان زمانی که تحت قیمومیت  ملوک  هرمز یا فارس یا کرمان بوده بعنوان دورترین  نقطه سرحدات آن قلمرو بوده و فقط گماشتگانی رابه بهانه جمع آوری خراج وچپاول به آنجا اعزام مینمودند هر آنچه ماحصل گذرتاریخ در آنجاست چیزی نیست جز مرگ و ویرانی.کشف سفالینه هایی انباشته از موادخوراکی خشک شده درعمق زمین و در جوار رودخانه نزدیکی لایگزان بیانگر آنست که اهالی مجبور بوده اند مایشاء خود و خانواده را برای جلوگیری از گزند چپاولگران در اعماق زمین به امانت بگذارند چه بسا اگر یورش قساوتمندانه اتفاق می افتاد دیگر کسی را یارا ی یافتن نبود تا مگر سیلابی آنرا نمایان سازد.

 

                              زمستان 1388 رودخانه گهکم حوالی لایگزان

فخرالدین توران شاه پنجم پادشاه هوموز در سال 1541 میلادی در یک نامه رسمی به پادشاه پرتقال صراحتا از احوالات هرموز وبیرونات مینویسد .مستوفی درشرح بیرونات مینویسد در سواحل ایران امتداد قلمرو هورموز به آبادی تزرگ در70 (احتمالا170) کیلومتری دریا میرسید که توقفگاه کاروانهایی بود که از هورموز به سمت شیراز یا کرمان در حرکت بودند(3).درمنازعه قدرت بین دوبرادر یعنی تورانشاه وامیر سیف الدین بر سر پادشاهی هرموز همراهان امیر سیف الدین مصلحت رادر این دیدند که او سلطنت برادر را به رسمیت بشناسد وخود در قلعه تزرگ یکی از قلاع نواحی پس کرانه ای در مسیر هورموز به شیراز که نسبت به قلاع دیگر از آب وهوای بهتری برخوردار بود ساکن شود.و(پادشاه سیف الدین در قلعه تزرگ خزید ودم در کشید وتقبل فرمود که نسبت به برادر اکبر انواع دوستداری وخدمتگذاری به جای آورد) (4) .دکتر محمد باقر وثوقی درتاریخ ملوک هورموز مینویسد :درمسیرطول مسیر هرموز به طرف فارس ناحیهای به نام تارم وآبادی شمالی اش تزرگ را میتوان مناطق مرزی هرموز به شمار آورد .ااین جاده باستانی دراین منطقه به سه بخش تقسیم میشد که اولی به سمت شمال غربی تا داراب وسپس شیراز امتداد می یافت  ودیگری به سمت شرق تا سیرجان وسپس کرمان  وسومی از سمت بینوج به سمت لار میرفت . به این ترتیب تارم وتزرگ محل تلاقی کاروانهای سه مسیر مهم تجاری به شمار میرفت . استخری، ابن حوقل ، یاقوت حموی ،مستوفی قزوینی وابن بلخی منزل گاههای مسیر هرموز به فارس را برشمرده وتارم به عنوان ایستگاه اصلی آن نامگذاری کرده اند.اسکندر مقدونی در لشکر کسی خود به شرق از تارم عبور کرده است.در سمت شمالی تارم ودرجادهای که به سوی سیرجان میرفت قلعه ای محکم بر فراز کوه دیده میشود که بر دامن آن آبادی تزرگ به چشم میخورد که به عنوان یکی از ایستگاههای مهم در این مسیر به شمار میرفته است . این دومنطقه در مرز حکومتهای مختلف کرمان وشبانکاره وفارس وبعدها درقرن نهم ودهم درمرزبین لارستان وهرموز قرارداشته اند.(5)

تارم وتزرگ تا قرن ششم جزء نواحی فارس ودرقلمرو آن قرار داشته اند،امادر دوره حکومت امیر قطب الدین شبانکاره ای در اواخر قرن ششم درمحدوده قلمرو شبانکاره گان قرار گرفتندودر قرن هفتم نیز در فهرست آبادی های شبانکاره ذکر شده اند .با افول قدرت شبانکاره گان در قرن هشتم هجری ودر اوج قدرت گیری هرموز به محدوده قلمرو هرموز پیوستند،تاریخ قطعی این رویداد بر ما مشخص نیست اما به احتمال بسیارالحاق این این مناطق در دوره حکومت امیر قطب الدین تهمتن بین سالهای 1تا747هجری تحقق یافته است.قلعه بزرگ وبا هیبت تزرگبه عنوان یکی از هفت قلاع بیرونی هرموز درمنابع تاریخی قرن نهم آمده است.عبدالرزاق سمرقندی درمسیربازگشت خود از هرموزبه سیرجان دراین قلعه توقف نموده است.حمداله مستوفی فاصله تارم تا مرز لارستان را چهار فرسنگ ذکر کرده است .توسعه قدرت امرای لارستان از قرن هشتم به سمت سواحل ونواحی تارم مورد تایید منابع است 

درسال 814 ه /1411م حاکم قلعه تارم قطب الدین تارمی با حمایت گرگین امیر لار علیه حاکمیت تیموریان دست به شورش زد.نیروهای مشترک تیموری وترکمنی طی تهاجمی بزرگ ضمن سرکوبی قطب الدین تارمی شهر وقلعه آن را ویران ساختند.طبقه اشراف تارم در همین دوره در دربار ملوک هرموز از موقعیت مناسبی برخوردار شدند.خواجه فخرالدین تارمی وزیر قدرتمند امیر سیف الدین پادشاه قدرتمند در سال 839ه/1435م است.این منطقه در قرن نهم ودهم چندین بار بین هرموز ولار دست به دست شد.درسال 921ه/1515م گامسده دلومزفرستاده آلبوکرکبه دربار شاه اسماییل از مسیر تارم عبور میکند ودرباره آن مینویسد:این هیئت به محل بزرگ دیگری رسیدکه خان آن به میرجلال الدین شهرت داشت میرجلال الدین به فرناندو و همراهان ارج واحترام فراوان گذاشت وضمن اینکه به آنان غذا ومکان داد،آذوقه دو روز راهشان را هم تامین کرد میر جلال الدین مردی مهربان وشصت ساله بودکه دو پسر کامل داشت. این محل تارم خوانده میشود وحصار وخندقی آنرا در بر میگرفت .درون این حصار سیصد وبیرون آن دویست نفر ساکن بودند خانه های این محل با خشت خام ودیوار گلی وبامهای صاف ساخته شده بود.آب مورد نیاز این محل از جاهای دوردست  با لوله های سفالین تامین می گردید .طارم جایی بود بسیار زیبا ودلپذیر که در آن نان ومیوه به وفور یافت می شداز این گذشته باغستان، تاکستان ونخلستان زیاد هم داشت . در اینجا آسیابها در زیرزمین قرار داشتند ،زیرا آبی که با آبشار بتواند آن را به حرکت در آوردوجود داشت. در سال 950ه/1543م نیروهای صفویه برای تصرف این بخشها به لشکر کش ی گسترده ای دست زدند ملک جمال حاکم تارم دراین دوره شکست خورده وبه کوههای اطراف پناه میبرد .ازمحتوای نامه وزیر هرمز چنین بر می آیدکه در سال950ه/1542م تارم از نواحی تحت قلمرو هرموزمحسوب می شده است. سکه های ضرب جرون که وازه سبعه بر آن حک شده است ومربوط به سالهای 928ه/1521م است سند قطعی حاکمیت ملوک هرموز در منطقه تارم است.ْلازم به ذکر است "سبعه "  عنوان عمومی هفت ناحیه همجوار درناحیه جنوب شرقی فارس بوده که یکی از بلوکات آن تارم است. در نیمه دوم قرن دهم توسعه طلبی حکام لار باعث شدتا این مناطق مستقیما تحت حاکمیت آنان قرار گیرد.کاتب چلبی مورخ قرن یازدهم،تارم وتزرگ را دو شهرک تابع لار ذکر کرده است.مستوفی یزدی نیز این منطقه را در قلمرو لارستان ذکر کرده می کند وحاکم انرا امیر جلال الدین افراسیاب نامیده استکه از طرفابراهیم خان لاریدر منطقه تارم حکومت میکند. خورموجی ومیرزاحسن حسینی ناحیه تارم وتزرگ را درقلمرو ایالت لارستان ذکر کرده اند(6).

قلاع، بقاع وعمارات متعددو متروکه ای که به جز در مواردی در خصوص ساکنین- کاربری وقدمت آن اطلاعی در دست نیست وفقط از نوع ساخت ومسمای اسم به یادگار مانده آن میتوان حدسهایی به یقین نزدیک زد از آثار بجا مانده ای است که عبارتند از:

 

کاروانسرای عباسی که در مدخل ورودی (گدار)یعنی تنها گذرگاه دشت به نواحی شمال وشرق بوده بنا گردیده ویقینا از متحدثات دوره صفویه است توسط پل خان که در امتداد جنوبی دشت احداث گردیده به کاروانسرای دیگری بنام تنگ دوکان متصل گردیده تا مامن وماوا واستراحتگاه مسافرینی باشد که از چند جهت تردد مینموده اند .اهمیت پل خان که از جهاتی از پل ْلاتیدان نیز در درجه اولاتری قراردارد به همین دلیل است زیرا پل لاتیدان فقط مناطق فارس وجنوب را به هم متصل مینموده درحالی که پل خان محل اتصال سه منطقه فارس ،جنوب وکرمان بوده است. وثوقی درتاریخ ملوک هرمز مینویسد:یکی از مسیرهای مهم ارتباطی هرموز جادهیای است که از طریق شهرو وتارم به دارابگرد وسپس به فسا وشیراز ختم میشود.ابن بلخی ،ابن حوقل واستخری به کرات از منزلگاه تارم در مسیر ارتباطی هرموز به فارس وکرمان نام برده اند.اولین مسافر اروپایی که این مسیر را طی کرده آفانسی نیکتین بود که درسال 1468میلادی جاده هورموز ،تارم به لار وسپس خنج را پیمود(7).

 

قلعه کافران برفراز کوهی درمنتهی الیه منطقه کوهستانی شمال دشت تارم زمین که هم اکنون دماغه گهکم نامیده میشود احداث گردیده است انتخاب مکان قلعه بر روی قله کوه وعدم امکان دسترسی ورود به قلعه مگر از راه ورودی اصلی- احداث چاه آب بر روی برجستگی،انبارغلات وهمچنین مشاهده سنگ آهن دراطراف قلعه نشانگرساخت سلاح در قلعه ونمایانگر آن است که ساکنین قلعه همه تمهیدات لازم رابرای مقاومت دربرابر محاصره های احتمالی درازمدت اندیشده بودند.اززمان احداث این قلعه اطلاع دقیقی در دست نیست ازآنجاییکه از ضرب کلمه سبعه جات بر روی مسکوکات مکشوفه در روستای گودوی قلعه قاضی میتوان گمان برد که این قلعه توسط بیگانگان حاکم بر ملوک هرموز وجرونات احداث گردیده وبه همین دلیل برآن نام قلعه کافران نهاداند.همچنین نامگذاری قناتی بنام مستان در جوف همین قلعه میتوانددلیل دیگری بر سکونت غیر مسلمانان در این قلعه باشد.

 

قلعه خندق(قلعه تارم)درشمال غربی روستای تارم قدیم وبر روی برجستگی زمینی آبرفتی وحاصلخیز بنا گردیده که اطراف آنرا کشتزارهای گندم ،جو،پنبه و شلتوک(در گذشته)فراگرفته اند.قلعه حدود  5 هکتار وسعت دارد که خندقی به عمق 10متر وعرض 20متر در اطراف آن تعبیه شده تابهنگام حملات احتمالی با آبگیری خندق وانسداد دربهای ورودی ازخطرات در مصون باشد. در ضلع شرقی این قلعه آب انبار بسیار بزرگی قرار دارد که شاید در نوع وحجم در جنوب بی نظیر باشد.این آب انبار در سطحی کاملا متناسب ساخته شده تا بتواند علاوه بر ذخیره آب توسط شبکه های ساروجی زیر زمینی آب رادرتمامی سطح قلعه در دسترس قرار دهد.همچنین باتغذیه حمام ها وآسیاب آبی که در جنوب قلعه واقع شده نقش مهمی را درچرخه اقامتی قلعه بعهده داشته است . وجود نقب های زیر زمینی بین اتاقها،سقفهای سنگ وساروجی بیانگر آنست که ساکنین قلعه حتی به هنگام محاصره از در تیر رس بودن در امان بوده اند.در ابتدای این مقال ذکر گردید که این قلعه متناوبا  مرکز حکومتی حاکمان متعددی بوده وبه کرات آباد و ویران شده است

بازیابی سرامیک وابریق های نفیس،سفالهای زیبا وپارچه هایی با بافت شکیل نشانگر آنست که ساکنین از تمول مناسبی برخوردار بوده وبا اطراف واکناف مراودات زیادی داشته اند.نوع معماری وحفر خندق (کندک)تا حدودی بیانگر آنست که این قلعه در زمانی حدود دوره ساسانیان بنا گردیده است که البته با تلاش وکاوش باستانشناسان محترم میراث فرهنگی استان زوایای مهم تری از قدمت این قلعه روشن خواهد شد.

قلعه تارم بنای خشتی ودارای برج وبارو وزندان واقامتگاهی است که در جوار روستای قدیم تارم یعنی در حدود مرکز دشت تارم واقع گردیده است که بنا به شواهدی یکی از شعبات پلیس اس پی آر جنوب بوده که مقر اصلی آن نایبند بندرعباس وشعب آن یکی در فین ودیگری در تارم بوده است پلیس اس پی آر حدود یکصد سال پیش توسط انگلیسیان وبه سرپرستی ژنرال سایکس با بهره گیری از نیروهای بومی جهت ایجاد نظم در منطقه تشکیل گردید(9).با اتمام ماموریت پلیس اس پی آر به تناوب مقر حاکمیت کلانتران محلی ودولتی منجمله  علیرضا خان صولت سلطان ،چوبینه ،تهمتن خان صولت پور ونهایتا ژاندارمری بوده است.

گور چدنی به معنای قبرستان یهودیان محوطه باستانی وسیعی است که در ضلع جنوب غربی هاشم آباد واقع شده است . تپه های دامنه دار وتل های متعدد نشانگر آنست که علاوه بر قبرستان احتمالا این تپه ها بقایای اقامتگاه افرادی ساکن آنجا بوده که علاوه بر برخورداری از زمینی حاصلخیز از منبع آبی لطرکه منشعب از سرچشمه های تذرج میباشد بهره میبرده اند.تاورنیه سیاح فرانسوی در سفرنامه خود مینویسد: آهالی ْلار اکثریت یهودی اند وبا توجه به اینکه در مدت زمانهای متعددی حاکمیت منطقه تحت قیمومیت حکام لار بوده احتمالا ساکنین این مکان مهاجرین لاری بوده است(10).

برکه های سادهدرظلع شمالی گورچدنی مجموعه ای از آب انبارهای سنگ وساروجی بنا گردیده ان تا آبهای جاری نزول باران را ذخیره سازندوبه هنگام کم آبی چاره عطش ساکنین باشند.قدمت ساخت این برکه ها به دوران صفویه باز میگردد.

 

آسیابهای آبی تذرج ،حفا(هفت پایه) لایگزان ،قلعه خندق وگنج  نشانه وفور آب وفراوانی غلات در منطقه میباشد که ضرورت احداث آنرا بوجود آورده است.

 

بقایای آتشکده ای در روستای گنج یادآور کوچ جمعی زرتشتیان به جنوب بعد از حمله اعراب است که شرح مهاجرتشان از هورموز به گجرات هندوستان را مرتضی راوندی درتاریخ اجتماعی ایران نگاشته است.

 

آبشار طبیعی تذرج ،آب بادآب شوروبرآفتاب ،آبگرم معدنوییه،چشمه سبز پوشان برغنی از جلوه های دیدنی وبی نظیر استان است جمیعا دراین منطقه واقع گردیده اند.

 

محوطه باستانی چهل کناری دراین محوطه گمانه هایی از وجود بعضی شواهد ازدوران پارینه سنگی وجود دارد که مطالعه دراین خصوص ادامه دارد.

 

آرامگاه بی بی عایشه دختر شاه سیف الله قتال(حضرت قتال)عارف بزرگ قرن ششم در شمال طارم زمین و نزدیک روستای هاشم آباد (پتکوییه)در آن زمان که وی در این نقطه مدفون شده آن ناحیه را دشتی وسیع فرا گرفته بود,که دشت عایشه نامیده می شد.بنای آرامگاه در قرن یازدهم هجری به دستور حاکم وقت لارستان ساخته شده است .

باورهای عامه در باورهای عامه صدای رعدوبرق صدای پای دول دول یا اسب حضرت علی می باشد.بقایای بر جای مانده از جدولهای سنگ وساروجی جهت انتقال آب کوه ها به دشت ها عامه را بر این باور واداشته تا ازآن افسانه ای بسازند بنابراین افسانه زنی برای اثبات برابری توان خود با مردان دست به این اقدام سترگ زده اما پس از اتمام کار نهایت پاداش او لقب شیرزن است که باز هم بر مونث بودن او تاکید دارد و این او را ناامید می کند .

در آبگرم بزرگ بقایای سنگی است که باور عامه جسم سنگ شده احمد لیل چوپان است که به هنگام استحمام حضرت بی بی از بلندای تپه او را می نگریسته و هنگامی که ندیمه حضرت بی بی که خواهر احمد لیل بوده نوا سر می دهد احمد لیل بیا به سیل .احمد نیز با نوای نی او را همراهی می کند که حضرت بی بی متوجه شده با نفرین او را مبدل به سنگ می کند هم اکنون گاهی باد نفیر نی به جای مانده در دل سنگ او را به صدا در می آورد.

گویش

از جمله مباحثی که در حوزه زبان شناسی از اهمیت برخوردار بوده و کمتر به آن توجه شده است وحتی بعضی از مناطق اصلا مورد توجه قرار نگرفته  گویش های محلی است زیرا گویش های گوناگون خود از عناصر مهم میراث فرهنگی و ارزش های والای جامعه به حساب می آیند ودر مملکت ما آنقدر دامنه گسترده ای دارد که در میان هر ایل و قبیله و روستا گویش خاصی وجود دارد که اگر با دیدی علمی دقیق و تیز بین مورد مطالعه قرار گیرند حکمت های فراوانی در آن یافت می شود .

 

گویش های اهالی تارم زمین بر گرفته از زبان لری و امیخته ای از محاوره لارستانی و ساحلی هرمزگان است که زبان لری نیز خود از متفرعات پهلوی جنوب است و از نظر ارتباط استقلال زبانهای محلی و لغات و ترکیبات و نوع کاربرد شناسه ها به طور دقیق با زبان پهلوی جنوبی و یا پهلوی ساسانی منطبق است و روابط دستوری خاصی وبخصوص از نظر ارتباط ضمایر به اسمها و افعال در آن به کار رفته و اغلب کلمات اصیل فارسی در آن یافت می شود .واژگان اشکم(شکم)اور(ابر)پروند (کمربند مقدس -کمربند مخصوص رفتن بالای درخت خرما)پس(پسر) پسین (بعداظهر) دروشیدن (لرزیدن ) دول (دلو‌)زوزه (جوجه تیغی )گت(بزرگ)گردک(کلیه) مروا (فال نیک زدن )همگی بازماندگان زبان پهلوی جنوبی یعنی زبان رایج روزگار ساسانیان است .

یکی دیگر از نشانه های اصالت گویش اهالی تارم زمین این است که طرز کاربرد شناسه ها به طور دقیق منطبق با نوع کاربرد شناسه ها در پارسی باستان می با شد .

ام دی - دیدم

ات دی -دیدی

اشدی- دید

بطور کلی تشابه و همگونی که میان گویش اهالی تارم زمین با گویش های متقدم و با سابقه ای که ریشه در زبان پهلوی دارند یکی دیگر از نشانه های قدمت و غنای گویش این خطه است که در مقام مقایسه می توان به نمونه هایی از این دست اشاره نمود .

واژه مو به معنی من -هنو به معنی هنوز - خوم به معنی خودم با گویش زرتشتیان کرمان و دشتستان.

مصدر شدن به معنای رفتن در ضمایر متفاوت با گویش شمالی ودشتی.

واژه تش به معنی آتش با گویش مازندرانی .

واژهای گو به معنی گاو و دروش به معنای درفش با زبان خراسانی

 

 

 

 

پی نوشت

1-صفحه 108 جغرافیای اداری هخامنشیان/آرنولد توین بی ترجمه همایون صنعتی زاده-تهران بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار،1378

صفحه201همان-2

3- صفحه 263 مارکوپولو در ایران/ آلفونس گابریل ترجمه دکتر پرویز رجبی انتشارات اساطیر 1385

4-صفحه 263تاریخ مهاجرت اقوام در خلیج فارس دکتر محمد باقر وثوقی نشر دانشنامه فارس 1380

صفحه 229 همان-5

صفحه 276همان-6

صفحه 277 همان-7

صفحه 201 همان -8

9-صفحه  69   بندرعباس در گستره تازیخ وزبان دکتر منصور جلالی نشر تهران دعوت1387

10-صفحه 675 سفرنامه تاورنیه ترجمه ابوتراب خسروی کتابخانه سنایی اصفهان 1336

       

نویسنده : تارم ; ساعت ٤:٠٠ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/۳/٢٤
تگ ها: تارم و بندرعباس
comment نظرات () لینک