تارم زمین


+ تارم زمین

 

تارم زمین

 

درشمال غربی استان هرمزگان  ودر ضلع جنوب  غربی شهرستان حاجی آباد دشتی وسیع واقع گردیده که اطراف آنراامتداد سلسله جبال زاگرس در بر گرفته است .با گذر از مرتفع ترین گذرگاه  یعنی تنگه زاغ دشت حاصلخیز سعادت آباد و سرچاهان نمایان میشود که مدخل ورودی تارم زمین است، تار در گویش متداول منطقه به فرورفتگی هایی برروی کوهها اطلاق میشود که بهنگام بارندگی در آن آب جمع شده ومورد استفاده آدمیان واحشام قرار میگیرد تعدد وجود تارها باعث گردیده تا جمع مکسر آن به تارون مبدل ودر گذشت اعصار به تارم منتهی شود.آرنولدتوین بی درجغرافی اداری هخامنشیان میگوید:"شهر زادگاه وه بزداته(تاروا)tarava،اسم خود را به تارم شهری در مرز شرقی لارستان داده است"(1) وه یزداته شورشی مدعی تاح وتخت هخامنشیان خودرابا صراحت وشجاعت فرزندکوروش دوم=/کبیر/ووارث زنده وبه حق تاج وتخت سلطنت شاهنشاهی می دانست ادعایی که به گونه ای آشکارو بارز بر ادعای غاصبی از شاخه ی آریارمنه ی دودمان هخامنشی(داریوش) ارجحیت داشت.ادعای وه یزداته تنهاموردتاییدیاتوییه قبیله ی خودش قرار نگرفت.جمع کثیری درخودپارسا به زیرعلم او گرد آمدنداز جمله پاسداران ومحافظین کاخهای سلطنتی.همین تحولات سبب شد که وه یزداته درخودپارس به عنوان شاه بر تخت سلطنت جلوس کند این واقعه برای داریوش هولناک ترین رویداد ممکن بود.به طوری که میتوان از شرح صریح وبی پردهای که داریوش در کتیبه بیستون برای همه گان مطرح میکند که وه یزداته خطرناکترین وسهمناکترین دشمن داریوش است را مشاهده کرد.دربندچهل تا چهل وسه از ستون سوم سنگ نوشته داریوش بزرگ در بغستان(بیستون)می خوانیم:

"40-گوید داریوش شاه:مردی بود وه یزداته نام شهری (است)تاروانام(از)سرزمینی یوتی(ییوتیا)نام در پارس آنجا می زیست.اودومین باربه شورش برخواست در پارس.مردم را ایدون گفت:"من بردیه ام پسر کوروش".آنگاه لشکر پارسی که در میهن(پارس)بوداز هرجایی که پیشتر بودآن ازمن مهرگسل(شورشی)شد به سوی آن وه یزداته برفت وی شاه شد در پارس.

                                                وه یزداته

41-گوید داریوش شاه:آنگاه من سپاه پارسی ومادی راکه با(همپای.هوادار)من بود فرستادم.ارتهوردیه نامی پارسی بنده من اورامهستان(سالارشان)کردم.سپاه دیگر پارسی (از)پس من به ماد شد.پس ارته یه با سپاه به پارس رفت.چون به پارس رسید رخا نام شهری (است)در پارس.آنجا آن وه وه یزداته که خودرابردیه می خواند به سپاه پیش آمدبه سوی ارته وردیه برای پیکارکردن.آنگاه جنگ کردند.اهور مزدایم پشتیبانی فرا آورد به خواست اهورمزدالشکرمن سپاه وه یزداته رابسی بکشت.12روز از ماه ثورواهر گذشته بود (که)ایدون کارزارشان کرده شد.

42-گوید داریوش شاه:آنگاه آن وه یزداته با اندکی سوار گریخت به پییشیا(ه)ووادا رفت از آنجا سپاهی برگرفت.پس از آن به سوی ارته وردیه آمد به جنگ کردن.پرگه(فرگ forg )نام کوهی(است)آنجا پیکار ساختند.اهورمزدامراپشتیبانی فراآورد به خواست اهورمزدا سپاه من لشکر وه یزداته رابسی کشت 5روز از ماه گرم پده گذشته بودکه ایدوشان کارزارکرده شدوآن وه یزداته راگرفتندومردانی راکش نزدیکترین فرمانبرداران بودند گرفتند.

43-گویدداریوش شاه:پس من آن وه یزداته را ومردانی راکش نخستین پیروان بودند-اوودی چینه نام شهری است در پارس آنجا بر دارشان کردم."(2)  این که وه یزداته آخرین نبرد خود را در کوه فرگ (که یه تعبیر تواین بی به کوهان شترمینماید درجوارشهری به همین نام در50کیلومتری تارم)انجام داده نشان از گریز او به سوی زادگاهش میباشد.             

                       وه یزداته اسیر نفرچهارم از راست

 مارکوپولودر شرح مسافرت خود چنین مینویسد:ازواحه زرزه (سرزه)راه وارد کوهستان می شود.وبالارفتن از کتل گهره که شیب تندی داردخیلی سخت است.راه همواربالاوپایین میرود.آبادی هاوزمین های قابل کشت گاهی سرسبزند وگاهی فراموش شده.مانند چاه ماکو وسعادت آباد.بعد چشم انداز باز می شود.دره پهنی روستای تارم درمحاصره کوه های بلند قرار دارد.این جا یکی از آن میدان های مکاره قلب ایران است,که هرگز از رونق بزرگی برخوردار نبوده اند,امابر خلاف خیلی از آبادی های ساحلی از روزگاران پیش صدها و هزاران سال تاریخ پر تحرکی را پشت سر گذاشته اند.تارم را حتی یونانی ها به نام«تارونا» می شناختند .از قرن مارکوپولو اطلاعات زیادی درباره طارم در دست است.جغرافیدان های اسلامی مخصوصا به کالای صادراتی این جا مانند عسل,خرماومشک آب اشاره می کنند,یعنی بیشتر فرآورده هایی که از زمین ودام به دست می‌ آیند.در زمان مارکوپولو مغول ها در تارم یک مرکز نظامی به وجودآورده بودند و این نشانه این است که این آبادی در چهارراه راه های سیرجان وفورگ از اهمیتی برخوردار بوده است.  معدن آهن تنگ زاغ خود مکمل غنای این خطه است سیرمند واکناف با دارا بودن موقعیت و مرغوبیت مرکبات در رقابت با شهرت سیاهو می با شند درگهکم به معنای "گه گم" به دلیل همجواری با کوه مرتفعی که بامدادان را به تاخیر می اندازد درشمال این دشت و گله گاه در ضلع جنوبی  بعنوان  گذرگاهای قدیمی که در هر کدام یک کاروانسرای عباسی احداث شده اند موقعیت خاص خود را دارند. در بخش های مرکزی این دهستان که محل عبور و نهایتا تلاقی سه رود  بزرگ استان رود خانه گهکم -گنج و گله گاه می باشد اوضاع بگونه دیگری است از دیر باز که انسانها اطراف رودخانه ها را برای سکونت و ارتزاق بر می گزیدند مانند اطراف نیل و بین النهرین نخستین اقامتگاهای انسانها  در طول اعصار در کنار رودخانه ها به وجود آمدند هر چند بدلیل ناملایمات-ناامنی -بلایای طبیعی و ویرانگری چپاولگران به ناچار به جاهای دیگر کوچیده اند به طور مثال روستاهای رفیع آباد-گلروییه-تارم و پتکوییه در سده اخیر چندین بار مکان جغرافیایی خود را تغییر داده ویا متروکه شده اند شهرک هاشم آباد (پتکوییه سابق)مجددا در جوار تل ها و تپه هایی بنا گردیده که به روا یاتی در اعصار کذشته نیاکان آنان در همان مکان زیست می نموده اند بهره وری وبرخورداری از دو رود مجاور   زمین آبرفتی حاصلخیز و بهره برداری از چشمه های همیشه جوشان تذرج موهبتی بوده که انسانهای کوشا قدرشناس آن بوده ونهایت بهره را از آن برده و در کشتزارهاقوت لایموت هم استانی ها  را تامین کرده ودر نخلستانها(موغستانها)با بهره آوری خرمای پیارم برای کشور واستان وشهرستان اعتبارویژه ای کسب کرده اند اما چه حاصل که این خطه با همه قدمت تاریخی که شرح آن را خواهیم نگاشت همواره در محاق وفراموشی حاکمان زمانی که تحت قیمومیت  ملوک  هرمز یا فارس یا کرمان بوده بعنوان دورترین  نقطه سرحدات آن قلمرو بوده و فقط گماشتگانی رابه بهانه جمع آوری خراج وچپاول به آنجا اعزام مینمودند هر آنچه ماحصل گذرتاریخ در آنجاست چیزی نیست جز مرگ و ویرانی.کشف سفالینه هایی انباشته از موادخوراکی خشک شده درعمق زمین و در جوار رودخانه نزدیکی لایگزان بیانگر آنست که اهالی مجبور بوده اند مایشاء خود و خانواده را برای جلوگیری از گزند چپاولگران در اعماق زمین به امانت بگذارند چه بسا اگر یورش قساوتمندانه اتفاق می افتاد دیگر کسی را یارا ی یافتن نبود تا مگر سیلابی آنرا نمایان سازد.

 

                              زمستان 1388 رودخانه گهکم حوالی لایگزان

فخرالدین توران شاه پنجم پادشاه هوموز در سال 1541 میلادی در یک نامه رسمی به پادشاه پرتقال صراحتا از احوالات هرموز وبیرونات مینویسد .مستوفی درشرح بیرونات مینویسد در سواحل ایران امتداد قلمرو هورموز به آبادی تزرگ در70 (احتمالا170) کیلومتری دریا میرسید که توقفگاه کاروانهایی بود که از هورموز به سمت شیراز یا کرمان در حرکت بودند(3).درمنازعه قدرت بین دوبرادر یعنی تورانشاه وامیر سیف الدین بر سر پادشاهی هرموز همراهان امیر سیف الدین مصلحت رادر این دیدند که او سلطنت برادر را به رسمیت بشناسد وخود در قلعه تزرگ یکی از قلاع نواحی پس کرانه ای در مسیر هورموز به شیراز که نسبت به قلاع دیگر از آب وهوای بهتری برخوردار بود ساکن شود.و(پادشاه سیف الدین در قلعه تزرگ خزید ودم در کشید وتقبل فرمود که نسبت به برادر اکبر انواع دوستداری وخدمتگذاری به جای آورد) (4) .دکتر محمد باقر وثوقی درتاریخ ملوک هورموز مینویسد :درمسیرطول مسیر هرموز به طرف فارس ناحیهای به نام تارم وآبادی شمالی اش تزرگ را میتوان مناطق مرزی هرموز به شمار آورد .ااین جاده باستانی دراین منطقه به سه بخش تقسیم میشد که اولی به سمت شمال غربی تا داراب وسپس شیراز امتداد می یافت  ودیگری به سمت شرق تا سیرجان وسپس کرمان  وسومی از سمت بینوج به سمت لار میرفت . به این ترتیب تارم وتزرگ محل تلاقی کاروانهای سه مسیر مهم تجاری به شمار میرفت . استخری، ابن حوقل ، یاقوت حموی ،مستوفی قزوینی وابن بلخی منزل گاههای مسیر هرموز به فارس را برشمرده وتارم به عنوان ایستگاه اصلی آن نامگذاری کرده اند.اسکندر مقدونی در لشکر کسی خود به شرق از تارم عبور کرده است.در سمت شمالی تارم ودرجادهای که به سوی سیرجان میرفت قلعه ای محکم بر فراز کوه دیده میشود که بر دامن آن آبادی تزرگ به چشم میخورد که به عنوان یکی از ایستگاههای مهم در این مسیر به شمار میرفته است . این دومنطقه در مرز حکومتهای مختلف کرمان وشبانکاره وفارس وبعدها درقرن نهم ودهم درمرزبین لارستان وهرموز قرارداشته اند.(5)

تارم وتزرگ تا قرن ششم جزء نواحی فارس ودرقلمرو آن قرار داشته اند،امادر دوره حکومت امیر قطب الدین شبانکاره ای در اواخر قرن ششم درمحدوده قلمرو شبانکاره گان قرار گرفتندودر قرن هفتم نیز در فهرست آبادی های شبانکاره ذکر شده اند .با افول قدرت شبانکاره گان در قرن هشتم هجری ودر اوج قدرت گیری هرموز به محدوده قلمرو هرموز پیوستند،تاریخ قطعی این رویداد بر ما مشخص نیست اما به احتمال بسیارالحاق این این مناطق در دوره حکومت امیر قطب الدین تهمتن بین سالهای 1تا747هجری تحقق یافته است.قلعه بزرگ وبا هیبت تزرگبه عنوان یکی از هفت قلاع بیرونی هرموز درمنابع تاریخی قرن نهم آمده است.عبدالرزاق سمرقندی درمسیربازگشت خود از هرموزبه سیرجان دراین قلعه توقف نموده است.حمداله مستوفی فاصله تارم تا مرز لارستان را چهار فرسنگ ذکر کرده است .توسعه قدرت امرای لارستان از قرن هشتم به سمت سواحل ونواحی تارم مورد تایید منابع است 

درسال 814 ه /1411م حاکم قلعه تارم قطب الدین تارمی با حمایت گرگین امیر لار علیه حاکمیت تیموریان دست به شورش زد.نیروهای مشترک تیموری وترکمنی طی تهاجمی بزرگ ضمن سرکوبی قطب الدین تارمی شهر وقلعه آن را ویران ساختند.طبقه اشراف تارم در همین دوره در دربار ملوک هرموز از موقعیت مناسبی برخوردار شدند.خواجه فخرالدین تارمی وزیر قدرتمند امیر سیف الدین پادشاه قدرتمند در سال 839ه/1435م است.این منطقه در قرن نهم ودهم چندین بار بین هرموز ولار دست به دست شد.درسال 921ه/1515م گامسده دلومزفرستاده آلبوکرکبه دربار شاه اسماییل از مسیر تارم عبور میکند ودرباره آن مینویسد:این هیئت به محل بزرگ دیگری رسیدکه خان آن به میرجلال الدین شهرت داشت میرجلال الدین به فرناندو و همراهان ارج واحترام فراوان گذاشت وضمن اینکه به آنان غذا ومکان داد،آذوقه دو روز راهشان را هم تامین کرد میر جلال الدین مردی مهربان وشصت ساله بودکه دو پسر کامل داشت. این محل تارم خوانده میشود وحصار وخندقی آنرا در بر میگرفت .درون این حصار سیصد وبیرون آن دویست نفر ساکن بودند خانه های این محل با خشت خام ودیوار گلی وبامهای صاف ساخته شده بود.آب مورد نیاز این محل از جاهای دوردست  با لوله های سفالین تامین می گردید .طارم جایی بود بسیار زیبا ودلپذیر که در آن نان ومیوه به وفور یافت می شداز این گذشته باغستان، تاکستان ونخلستان زیاد هم داشت . در اینجا آسیابها در زیرزمین قرار داشتند ،زیرا آبی که با آبشار بتواند آن را به حرکت در آوردوجود داشت. در سال 950ه/1543م نیروهای صفویه برای تصرف این بخشها به لشکر کش ی گسترده ای دست زدند ملک جمال حاکم تارم دراین دوره شکست خورده وبه کوههای اطراف پناه میبرد .ازمحتوای نامه وزیر هرمز چنین بر می آیدکه در سال950ه/1542م تارم از نواحی تحت قلمرو هرموزمحسوب می شده است. سکه های ضرب جرون که وازه سبعه بر آن حک شده است ومربوط به سالهای 928ه/1521م است سند قطعی حاکمیت ملوک هرموز در منطقه تارم است.ْلازم به ذکر است "سبعه "  عنوان عمومی هفت ناحیه همجوار درناحیه جنوب شرقی فارس بوده که یکی از بلوکات آن تارم است. در نیمه دوم قرن دهم توسعه طلبی حکام لار باعث شدتا این مناطق مستقیما تحت حاکمیت آنان قرار گیرد.کاتب چلبی مورخ قرن یازدهم،تارم وتزرگ را دو شهرک تابع لار ذکر کرده است.مستوفی یزدی نیز این منطقه را در قلمرو لارستان ذکر کرده می کند وحاکم انرا امیر جلال الدین افراسیاب نامیده استکه از طرفابراهیم خان لاریدر منطقه تارم حکومت میکند. خورموجی ومیرزاحسن حسینی ناحیه تارم وتزرگ را درقلمرو ایالت لارستان ذکر کرده اند(6).

قلاع، بقاع وعمارات متعددو متروکه ای که به جز در مواردی در خصوص ساکنین- کاربری وقدمت آن اطلاعی در دست نیست وفقط از نوع ساخت ومسمای اسم به یادگار مانده آن میتوان حدسهایی به یقین نزدیک زد از آثار بجا مانده ای است که عبارتند از:

 

کاروانسرای عباسی که در مدخل ورودی (گدار)یعنی تنها گذرگاه دشت به نواحی شمال وشرق بوده بنا گردیده ویقینا از متحدثات دوره صفویه است توسط پل خان که در امتداد جنوبی دشت احداث گردیده به کاروانسرای دیگری بنام تنگ دوکان متصل گردیده تا مامن وماوا واستراحتگاه مسافرینی باشد که از چند جهت تردد مینموده اند .اهمیت پل خان که از جهاتی از پل ْلاتیدان نیز در درجه اولاتری قراردارد به همین دلیل است زیرا پل لاتیدان فقط مناطق فارس وجنوب را به هم متصل مینموده درحالی که پل خان محل اتصال سه منطقه فارس ،جنوب وکرمان بوده است. وثوقی درتاریخ ملوک هرمز مینویسد:یکی از مسیرهای مهم ارتباطی هرموز جادهیای است که از طریق شهرو وتارم به دارابگرد وسپس به فسا وشیراز ختم میشود.ابن بلخی ،ابن حوقل واستخری به کرات از منزلگاه تارم در مسیر ارتباطی هرموز به فارس وکرمان نام برده اند.اولین مسافر اروپایی که این مسیر را طی کرده آفانسی نیکتین بود که درسال 1468میلادی جاده هورموز ،تارم به لار وسپس خنج را پیمود(7).

 

قلعه کافران برفراز کوهی درمنتهی الیه منطقه کوهستانی شمال دشت تارم زمین که هم اکنون دماغه گهکم نامیده میشود احداث گردیده است انتخاب مکان قلعه بر روی قله کوه وعدم امکان دسترسی ورود به قلعه مگر از راه ورودی اصلی- احداث چاه آب بر روی برجستگی،انبارغلات وهمچنین مشاهده سنگ آهن دراطراف قلعه نشانگرساخت سلاح در قلعه ونمایانگر آن است که ساکنین قلعه همه تمهیدات لازم رابرای مقاومت دربرابر محاصره های احتمالی درازمدت اندیشده بودند.اززمان احداث این قلعه اطلاع دقیقی در دست نیست ازآنجاییکه از ضرب کلمه سبعه جات بر روی مسکوکات مکشوفه در روستای گودوی قلعه قاضی میتوان گمان برد که این قلعه توسط بیگانگان حاکم بر ملوک هرموز وجرونات احداث گردیده وبه همین دلیل برآن نام قلعه کافران نهاداند.همچنین نامگذاری قناتی بنام مستان در جوف همین قلعه میتوانددلیل دیگری بر سکونت غیر مسلمانان در این قلعه باشد.

 

قلعه خندق(قلعه تارم)درشمال غربی روستای تارم قدیم وبر روی برجستگی زمینی آبرفتی وحاصلخیز بنا گردیده که اطراف آنرا کشتزارهای گندم ،جو،پنبه و شلتوک(در گذشته)فراگرفته اند.قلعه حدود  5 هکتار وسعت دارد که خندقی به عمق 10متر وعرض 20متر در اطراف آن تعبیه شده تابهنگام حملات احتمالی با آبگیری خندق وانسداد دربهای ورودی ازخطرات در مصون باشد. در ضلع شرقی این قلعه آب انبار بسیار بزرگی قرار دارد که شاید در نوع وحجم در جنوب بی نظیر باشد.این آب انبار در سطحی کاملا متناسب ساخته شده تا بتواند علاوه بر ذخیره آب توسط شبکه های ساروجی زیر زمینی آب رادرتمامی سطح قلعه در دسترس قرار دهد.همچنین باتغذیه حمام ها وآسیاب آبی که در جنوب قلعه واقع شده نقش مهمی را درچرخه اقامتی قلعه بعهده داشته است . وجود نقب های زیر زمینی بین اتاقها،سقفهای سنگ وساروجی بیانگر آنست که ساکنین قلعه حتی به هنگام محاصره از در تیر رس بودن در امان بوده اند.در ابتدای این مقال ذکر گردید که این قلعه متناوبا  مرکز حکومتی حاکمان متعددی بوده وبه کرات آباد و ویران شده است

بازیابی سرامیک وابریق های نفیس،سفالهای زیبا وپارچه هایی با بافت شکیل نشانگر آنست که ساکنین از تمول مناسبی برخوردار بوده وبا اطراف واکناف مراودات زیادی داشته اند.نوع معماری وحفر خندق (کندک)تا حدودی بیانگر آنست که این قلعه در زمانی حدود دوره ساسانیان بنا گردیده است که البته با تلاش وکاوش باستانشناسان محترم میراث فرهنگی استان زوایای مهم تری از قدمت این قلعه روشن خواهد شد.

قلعه تارم بنای خشتی ودارای برج وبارو وزندان واقامتگاهی است که در جوار روستای قدیم تارم یعنی در حدود مرکز دشت تارم واقع گردیده است که بنا به شواهدی یکی از شعبات پلیس اس پی آر جنوب بوده که مقر اصلی آن نایبند بندرعباس وشعب آن یکی در فین ودیگری در تارم بوده است پلیس اس پی آر حدود یکصد سال پیش توسط انگلیسیان وبه سرپرستی ژنرال سایکس با بهره گیری از نیروهای بومی جهت ایجاد نظم در منطقه تشکیل گردید(9).با اتمام ماموریت پلیس اس پی آر به تناوب مقر حاکمیت کلانتران محلی ودولتی منجمله  علیرضا خان صولت سلطان ،چوبینه ،تهمتن خان صولت پور ونهایتا ژاندارمری بوده است.

گور چدنی به معنای قبرستان یهودیان محوطه باستانی وسیعی است که در ضلع جنوب غربی هاشم آباد واقع شده است . تپه های دامنه دار وتل های متعدد نشانگر آنست که علاوه بر قبرستان احتمالا این تپه ها بقایای اقامتگاه افرادی ساکن آنجا بوده که علاوه بر برخورداری از زمینی حاصلخیز از منبع آبی لطرکه منشعب از سرچشمه های تذرج میباشد بهره میبرده اند.تاورنیه سیاح فرانسوی در سفرنامه خود مینویسد: آهالی ْلار اکثریت یهودی اند وبا توجه به اینکه در مدت زمانهای متعددی حاکمیت منطقه تحت قیمومیت حکام لار بوده احتمالا ساکنین این مکان مهاجرین لاری بوده است(10).

برکه های سادهدرظلع شمالی گورچدنی مجموعه ای از آب انبارهای سنگ وساروجی بنا گردیده ان تا آبهای جاری نزول باران را ذخیره سازندوبه هنگام کم آبی چاره عطش ساکنین باشند.قدمت ساخت این برکه ها به دوران صفویه باز میگردد.

 

آسیابهای آبی تذرج ،حفا(هفت پایه) لایگزان ،قلعه خندق وگنج  نشانه وفور آب وفراوانی غلات در منطقه میباشد که ضرورت احداث آنرا بوجود آورده است.

 

بقایای آتشکده ای در روستای گنج یادآور کوچ جمعی زرتشتیان به جنوب بعد از حمله اعراب است که شرح مهاجرتشان از هورموز به گجرات هندوستان را مرتضی راوندی درتاریخ اجتماعی ایران نگاشته است.

 

آبشار طبیعی تذرج ،آب بادآب شوروبرآفتاب ،آبگرم معدنوییه،چشمه سبز پوشان برغنی از جلوه های دیدنی وبی نظیر استان است جمیعا دراین منطقه واقع گردیده اند.

 

محوطه باستانی چهل کناری دراین محوطه گمانه هایی از وجود بعضی شواهد ازدوران پارینه سنگی وجود دارد که مطالعه دراین خصوص ادامه دارد.

 

آرامگاه بی بی عایشه دختر شاه سیف الله قتال(حضرت قتال)عارف بزرگ قرن ششم در شمال طارم زمین و نزدیک روستای هاشم آباد (پتکوییه)در آن زمان که وی در این نقطه مدفون شده آن ناحیه را دشتی وسیع فرا گرفته بود,که دشت عایشه نامیده می شد.بنای آرامگاه در قرن یازدهم هجری به دستور حاکم وقت لارستان ساخته شده است .

باورهای عامه در باورهای عامه صدای رعدوبرق صدای پای دول دول یا اسب حضرت علی می باشد.بقایای بر جای مانده از جدولهای سنگ وساروجی جهت انتقال آب کوه ها به دشت ها عامه را بر این باور واداشته تا ازآن افسانه ای بسازند بنابراین افسانه زنی برای اثبات برابری توان خود با مردان دست به این اقدام سترگ زده اما پس از اتمام کار نهایت پاداش او لقب شیرزن است که باز هم بر مونث بودن او تاکید دارد و این او را ناامید می کند .

در آبگرم بزرگ بقایای سنگی است که باور عامه جسم سنگ شده احمد لیل چوپان است که به هنگام استحمام حضرت بی بی از بلندای تپه او را می نگریسته و هنگامی که ندیمه حضرت بی بی که خواهر احمد لیل بوده نوا سر می دهد احمد لیل بیا به سیل .احمد نیز با نوای نی او را همراهی می کند که حضرت بی بی متوجه شده با نفرین او را مبدل به سنگ می کند هم اکنون گاهی باد نفیر نی به جای مانده در دل سنگ او را به صدا در می آورد.

گویش

از جمله مباحثی که در حوزه زبان شناسی از اهمیت برخوردار بوده و کمتر به آن توجه شده است وحتی بعضی از مناطق اصلا مورد توجه قرار نگرفته  گویش های محلی است زیرا گویش های گوناگون خود از عناصر مهم میراث فرهنگی و ارزش های والای جامعه به حساب می آیند ودر مملکت ما آنقدر دامنه گسترده ای دارد که در میان هر ایل و قبیله و روستا گویش خاصی وجود دارد که اگر با دیدی علمی دقیق و تیز بین مورد مطالعه قرار گیرند حکمت های فراوانی در آن یافت می شود .

 

گویش های اهالی تارم زمین بر گرفته از زبان لری و امیخته ای از محاوره لارستانی و ساحلی هرمزگان است که زبان لری نیز خود از متفرعات پهلوی جنوب است و از نظر ارتباط استقلال زبانهای محلی و لغات و ترکیبات و نوع کاربرد شناسه ها به طور دقیق با زبان پهلوی جنوبی و یا پهلوی ساسانی منطبق است و روابط دستوری خاصی وبخصوص از نظر ارتباط ضمایر به اسمها و افعال در آن به کار رفته و اغلب کلمات اصیل فارسی در آن یافت می شود .واژگان اشکم(شکم)اور(ابر)پروند (کمربند مقدس -کمربند مخصوص رفتن بالای درخت خرما)پس(پسر) پسین (بعداظهر) دروشیدن (لرزیدن ) دول (دلو‌)زوزه (جوجه تیغی )گت(بزرگ)گردک(کلیه) مروا (فال نیک زدن )همگی بازماندگان زبان پهلوی جنوبی یعنی زبان رایج روزگار ساسانیان است .

یکی دیگر از نشانه های اصالت گویش اهالی تارم زمین این است که طرز کاربرد شناسه ها به طور دقیق منطبق با نوع کاربرد شناسه ها در پارسی باستان می با شد .

ام دی - دیدم

ات دی -دیدی

اشدی- دید

بطور کلی تشابه و همگونی که میان گویش اهالی تارم زمین با گویش های متقدم و با سابقه ای که ریشه در زبان پهلوی دارند یکی دیگر از نشانه های قدمت و غنای گویش این خطه است که در مقام مقایسه می توان به نمونه هایی از این دست اشاره نمود .

واژه مو به معنی من -هنو به معنی هنوز - خوم به معنی خودم با گویش زرتشتیان کرمان و دشتستان.

مصدر شدن به معنای رفتن در ضمایر متفاوت با گویش شمالی ودشتی.

واژه تش به معنی آتش با گویش مازندرانی .

واژهای گو به معنی گاو و دروش به معنای درفش با زبان خراسانی

 

 

 

 

پی نوشت

1-صفحه 108 جغرافیای اداری هخامنشیان/آرنولد توین بی ترجمه همایون صنعتی زاده-تهران بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار،1378

صفحه201همان-2

3- صفحه 263 مارکوپولو در ایران/ آلفونس گابریل ترجمه دکتر پرویز رجبی انتشارات اساطیر 1385

4-صفحه 263تاریخ مهاجرت اقوام در خلیج فارس دکتر محمد باقر وثوقی نشر دانشنامه فارس 1380

صفحه 229 همان-5

صفحه 276همان-6

صفحه 277 همان-7

صفحه 201 همان -8

9-صفحه  69   بندرعباس در گستره تازیخ وزبان دکتر منصور جلالی نشر تهران دعوت1387

10-صفحه 675 سفرنامه تاورنیه ترجمه ابوتراب خسروی کتابخانه سنایی اصفهان 1336

       

نویسنده : تارم ; ساعت ٤:٠٠ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/۳/٢٤
تگ ها: تارم و بندرعباس
comment نظرات () لینک