تارم زمین


+ از وه یزداته تا تهمتن

این مطلب در نشریه ماراک شماره 9 به چاپ رسیده است .

به بهانه درگذشت تهمتن صولت پور در مهر 1396

 

تمامی نام هایی از تارم  که بر الواح مانده اند.

ابتدا ضروریست به این نکته اشاره گردد که پرداخت به تاریخ و سابقه و نام یک اقلیم و جستن رد بزرگی و صبغه تاریخی یک اقلیم دلیلی بر تفاخر و تمایز نیست و خفتن در باد آن آفتی جبران ناپذیر است. چرا که در طول تاریخ پس کرانه شمالی شاخاب پارس به دلیل همجواری با ملک فارس و مکران و جرونات ، همواره میدان نزاع حکام این سه منطقه بوده و حاصلی جز ویرانی و مهاجرت و عقب ماندگی نداشته است . پس کنکاش و واکاوی تاریخ یک اقلیم شاید تجربه ای برای مصون ماندن از اشتباهات گذشته باشد.

از آنجاییکه سرزمین پارس همواره شریک قدرت و کشورداری بوده "تارم زمین"نیز بدلیل مجاورت با این سرزمین ردی در این حکایات از خود بجا گذاشته است .

در سنگ نبشته بغستان ستون  سوم  بند 40 تا 47 داریوش از نزاع و سرکوب و نهایتا بردار کردن شخصی به نام "وه یزداته"از سرزمین "یوتیا" که او را بردیای دروغین (سمردیس) و  بعنوان مدعی تاج و تخت می نامد و اینکه پس از چیرگی بر سپاه او مدتی شاه در پارس شده است."آرنولد توین بی " در کتاب جغرافیای اداری هخامنشیان می نویسد که قطعا شهر زادگاه وه یزداته "ترهوا" بعدا نام خود را به تارم در مرز شرقی لارستان داده است . وه یزداته برای نیل به هدف ابتدا بر بخشهای جنوب شرقی و بخشی از شمال شرقی شاهنشاهی هخامنشی استیلا می یابد اما نیروی اعزامی اش نتوانست دره کابل را تصرف کند و مجبور به بازگشت شد. او در سال 2/521 ق .م در نبرد با لشکر داریوش شکست خورده و آخرین نبردش را در کوه "پرگه" یا فورگ کنونی انجام داده و دستگیر و بر دار کشیده  می شود . داریوش پس از چیره گی به دلیل خشم فراوان نام یاتوئیه را از تمامی فهرست های رسمی  و حقوق اجتماعی حذف می کند و  بزرگان قوم را به جزایر خلیج فارس تبعید و بر آنان نگهبان "پکتیه ای " می گمارد.

 وه یزداته

از این رویداد ها به توالی نام  تارم در تذکره های مختلف بعنوان مسیر گذر ذکر شده تاسال

1344  م 722  ش و در زمان پادشاهی امیر قطب الدین تهمتن که تارم در به ملوک هرموز ملحق کردیده است.

درسال 1411 م  789 ش . که "شهاب‌الدین عبدالله (یا نورالله) بن لطف‌الله بن عبدالرشید خوافی معروف به حافظِ اَبرو"در کتاب وقایع عصر تیموری از  " قطب الدین تارمی " بعنوان حاکم قلعه تارم نا م برده و اینکه " خواجه فخرالدین تارمی وزیر قدرتمند امیر سیف الدین پادشاه قدرتمند هرموز از اشراف تارم بوده است .

در سال 1460میلادی 864 ش  منازعه قدرت میان نوادگان قطب الدین تارمی در ملوک هرمز به مصالحه ای ختم گردید و طی آن تورانشاه بعنوان پادشاه هرموز و امیر سیف الدیم حاکم قلعه تذرگ بعنوان مرکز حکوت تارم منصوب  گردید .

درسال 1515 میلادی 893 ش  " فرنائو گمز دو لومز " سفیر پادشاه پرتقال به درگاه شاه اسماعیل از تارم می گذرد و از " میرجلال الدین" بعنوان حاکم نام می برد که مردی بوده شصت ساله و مهربان ، و همچنین از آبادانی تارم  و وفور نعمت آن. "تارم جایی بود بسیار زیبا و دلپذیر که در آن نان و میوه به وفور یافت می شدو باغستان و تاکستان و نخلستان زیاد داشت ".

در سال  1543  م 921  ش .در کتاب اسناد تاریخی نام حاکم تارم " ملک جمال" ذکر گردیده که در مکاتبات پادشاه هرموز تحت قیمومیت ملوک هرموز بوده است .

در سال 1636 م  1014  ش .پس از آنکه هرموز و پس کرانه بدست امرای لار اداره می شده است "امیر جلال الدین افراسیاب " حاکم تارم بوده که از طرف ابراهیم خان لاری حکم انتصاب داشته است . («مختصر مفید» تالیف محمد مفید مستوفی بافقی یزدی)

در سال 1748  م 1126 ش ."علی بیگ اوزباشی حاجی"حاکم تارم گردید . او مدعی بود که از طرف شاهرخ شاه به حکومت تارم و لار و بندرعباس منصوب شده است و در کوتاه زمانی بر بندرعباس نیز حکمرانی کرد.

در سال1754میلادی  1132 ش ." نصیر خان لاری" از قلعه مستکوی سبعه سر به طغیان برداشت و حاکم محال و سبعه گردید و سپس لار را ضمیمه  گردانید. ازین پس به مدت حدود 100سال خوانین لاری متناوباً مقر حکومتی را بین تارم و فرگ و لار چرخانده و به ترتیب پس از ((علی خان اول )) ،  ((نصیر خان )) اول و پس از او ((عبدالله خان )) و پس از او ((نصیر خان )) دوم و پس از او ((نصر الله خان آتش پاره ))‌و محمد علی خان  بعنوان حاکم سبعه جات و محال که قلمرو وسیعی از رودان تا لار را تحت قیمومیت داشته اند.

پس از به سلطنت رسیدن تاصرالدین شاه و تغیر رویکرد حکومتی و سپردن مناطق محدود تر به ظابطین و کلانتران در سال  1847 م 1225 ش . خانواده صولت سلطان با تعهد پرداخت منظم مالیات کلانتری  و تملک بخشی از املاک خالصه ملک تارم زمین راعهده دار شدند.

متاسفانه نگارنده اطلاعات دقیقی از نسب و خواستگاه این خاندان در دست ندارد و بنا به گفته های شفاهی این چنین بر می آید که " آغارفیع"خراسانی الاصل با احداث قلعه رفیع آباد در قلب دشت تارم زمین و در مصب قنات خانی فصل جدیدی از معادلات حکومتی را رقم می زند . پس از او فرزندش "آمحدعلی خان"جانشین او می شود در این دوره اوضاع نابسامان و ضعف قدرت قاجاریه باعث بروز درگیری و نا امنی در کل نواحی جنوب گشته که حاصل آن کشته شدن آمحدعلی خان در درگیری با اشرار می باشد.

بعد از آمحدعلی خان  فرزندش علی رضا خان بعنوان کلانتر تار برگزیده و لقب صولت سلطان به وی اعطا می شود.  آنطور که از شواهد و روایات بر می آید ایشان با اقتدارو فراست قابل وصفی نسبت برقراری نظم و انیت در منطقه اهتمام می ورزد و احداث قلعه گهکم و بازسازی قلعه حاجی آباد را در دستور کار قرار می دهد. در مناقشات با خوانین منطقه برای اخذ مقام سریر السلطانی گوی سبقت را می رباید. او کمی بعد از تولد فرزند ذکورش تهمتن در اواسط دهه1931م   1310   ش . به دیار باقی می شتابد . به علت کودک بودن فرزند ذکور خانواده " زبیده خاتون " همسر علیرضا خان که زنی بغایت توانمد و با بصیرت بوده به رتق و فتق امورات پرداخته و به درجه و منزلتی دست میابد که با وساطت و مذاکره او با سرهنگ سیاه پوش فرمانده نظامی کرمان  موفق به حل معضل درگیری ایلات تبعیدی و مهاجر ساکن جنوب دشت تارم زمین گشته و برایشان امان نامه می ستاند. پس از بلوغ تهمتن در حوالی دهه بیست خود کم کم وارد مناسبات دیوانی می شود .در اواخر دهه سی با تشکیل بخشداری سعادت آباد قدرت دیوانی را به دولت وا می نهد اما خود در مقام فردی مصلح  و مقبول مردم ادامه حیات می دهد. نگارنده هیبت حمایل پوش ایشان و پدر و تنی چند را در مقام قاضیان خانه انصاف را که مقرش در منزل ما بود بیاد دارم و اندکی از کاغذ های به جا مانده از سربرگ ها و مکاتبات را.


در پایان ذکر این نکته ضروریست که راقم اصراری بر صحت تمام و کمال  این نگارش نداشته و نظرات موافق و مخالف  همه مطلعان را محترم می شمارد . باشد که در فرصتی که فرادست آید به کنکاش بیشتری بپردازیم.

 

 

نویسنده : تارم ; ساعت ٧:۳٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٦/۸/۱٦
تگ ها: تارم و صولت پور و گهکم
comment نظرات () لینک